بنزین ۱۰ هزار تومانی؛ ۶ میلیون لیتر کمتر، یک بحران بیشتر

افزایش نرخ سوم بنزین از ۵ به ۱۰ هزار تومان قرار است مصرف سوخت را کاهش دهد، اما برآوردها از کاهش حدود ۶ میلیون لیتری مصرف روزانه حکایت دارند؛ یعنی کمتر از پنج درصد مصرف کشور؛ رقمی که پرسش مهمتری را پیش میکشد: آیا دولت واقعاً در حال اصلاح اقتصاد است یا فقط بحران را چند قدم عقب میراند؟
به گزارش پایگاه خبری اسب بخار، دو برابر شدن نرخ سوم بنزین، در ظاهر تصمیمی برای مدیریت مصرف و مقابله با ناترازی سوخت است، اما وقتی مصرف روزانه بنزین کشور حدود ۱۳۰ میلیون لیتر است و اثر مورد انتظار افزایش قیمت تنها حدود ۶ میلیون لیتر کاهش مصرف برآورد میشود، نمیتوان از یک تحول اساسی سخن گفت. حتا اگر این کاهش بهطور کامل محقق شود، همچنان بیش از ۱۲۴ میلیون لیتر بنزین در روز مصرف خواهد شد.
پس مسأله اصلی باقی است؛ چرا برای چنین حجم مصرفی، همچنان مهمترین ابزار سیاستگذار افزایش قیمت است؟
شوک قیمتی، اثر کوتاهمدت
تجربههای قبلی نشان دادهاند که افزایش قیمت سوخت میتواند در کوتاهمدت رفتار مصرفکننده را تغییر دهد، اما جامعه خیلی زود خود را با قیمت جدید تطبیق میدهد. هزینه سوخت وارد قیمت کالا و خدمات میشود، خانوار الگوی هزینههای خود را تغییر میدهد و بنزین گرانتر، بهتدریج به یک هزینه عادی تبدیل میشود.
در چنین شرایطی، ممکن است کاهش ۶ میلیون لیتری امروز، در آینده بخشی از خود را پس بگیرد. بنابراین اگر خودروهای پرمصرف همچنان تولید شوند، ناوگان فرسوده همچنان در خیابانها تردد کند و حملونقل عمومی نتواند جایگزین مناسبی برای خودروی شخصی باشد، افزایش قیمت بنزین بیشتر شبیه ترمز موقت خواهد بود تا اصلاح مصرف.
یارانهای که به هدف نمیرسد
اما مسأله بزرگتر از کاهش یا عدم کاهش مصرف، نظام یارانهای کشور است. سالهاست به جای آنکه حمایت دولت مستقیماً به خانوار هدف برسد، یارانه روی کالا و انرژی قرار گرفته است. نتیجه روشن است؛ فردی که خودرو بیشتر، سفر بیشتر یا خودروی پرمصرفتری دارد، عملاً سهم بیشتری از یارانه سوخت دریافت میکند. در مقابل، خانواری که خودرو ندارد، از بخش بزرگی از این یارانه مستقیم بهرهای نمیبرد.
چرا اصلاح نمیشود؟
جواب این پرسش نیز ساده است؛ اصلاح هزینه دارد.
همانطور که پزشکیان گفته است، میدانند مسیر کدام است و کار درست چیست؛ یعنی همزمان باید درآمد مردم، حملونقل عمومی، کیفیت خودرو، نظام حمایتی و سازوکار توزیع یارانه نیز بهتدریج اصلاح شود. بنابراین مشکل، پیدا کردن نسخه یا راهحل نیست، بلکه جرئت اجرای آن است.
در شرایطی که اعتماد عمومی آسیب دیده، طبیعی است سیاستگذار از اجرای اصلاحات بزرگ هراس داشته باشد.
مصلحت امروز، بدهی فردا
در این شرایط اقتصاد ایران وارد یک دور باطل میشود. تصمیم سخت به تعویق میافتد تا امروز آرامتر بگذرد، اما هزینه همان تصمیم به فردا منتقل میشود. ناترازی بیشتر میشود، زیرساخت فرسودهتر میشود، خودروها پرمصرفتر میشوند و منابع بیشتری برای واردات یا تأمین سوخت مورد نیاز است. بعد دوباره قیمت افزایش پیدا میکند و چرخه از نو آغاز میشود.
این دیگر اصلاح اقتصادی نیست؛ مدیریت روزمره بحران است.
خودرو قربانی بعدی
در این میان، صنعت و بازار خودرو نمیتوانند از این سیاست جدا باشند.
وقتی بنزین گران میشود اما خودروهای کممصرف و استاندارد با قیمت قابلدسترس در اختیار مردم قرار نمیگیرند، بخشی از هزینه ناکارآمدی سیاستگذاری مستقیماً به مصرفکننده منتقل میشود.
مردم باید برای سوخت بیشتر پول بدهند، اما همچنان انتخابهای محدودی برای خرید خودروی کممصرف دارند. این تناقضی است که نمیتوان با افزایش قیمت بنزین حل کرد.
۶ میلیون لیتر کاهش؛ و بعد چه؟
بنزین ۱۰ هزار تومانی احتمالاً مصرف را تا حدی کاهش میدهد، اما کاهش حدود ۶ میلیون لیتری در برابر مصرف ۱۳۰ میلیون لیتری، آنقدر نیست که بتواند ناترازی ساختاری را درمان کند.
مسئله ایران قیمت یک لیتر بنزین نیست؛ مسأله اقتصادی است که سالها اصلاحات اساسی آن قربانی مصلحتهای کوتاهمدت شده است.
امروز شاید افزایش قیمت بنزین آسانتر از اصلاح صنعت خودرو، حملونقل عمومی و نظام یارانهای باشد، اما این انتخاب، هزینه را حذف نمیکند؛ فقط آن را به آینده منتقل میکند.
واقعیت این است که در اقتصادی که همه میدانند کار درست چیست، اما کسی حاضر نیست هزینه انجام آن را بپردازد، مصلحت امروز میتواند به قیمت قربانی شدن فردای جامعه تمام شود. امری که گویا برای حاکمیت کشور اهمیتی ندارد.





دیدگاه ها