باران، قفل ترافیک و آبگرفتگی معابر؛ کابوس تکراری پایتخت با مدیریت ناکارآمد

باران میبارد، خیابانها آب میگیرند، معابر قفل میشوند و میلیونها شهروند در ترافیکی فرساینده گرفتار میمانند؛ سناریویی تکراری که هر سال در تهران تکرار میشود و پرسش جدی درباره کارآمدی مدیریت شهری را پیش میکشد. حالا باران، قفل ترافیک و آبگرفتگی معابر؛ کابوس تکراری پایتخت با مدیریت ناکارآمد، بلای جان مردم شدهاند.
به گزارش پایگاه خبری اسب بخار، بارندگی نه پدیدهای غیرمنتظره است و نه اتفاقی که مدیران شهری برای مواجهه با آن غافلگیر شوند. تهران سالهاست با مسئله آبگرفتگی معابر، اختلال در شبکه هدایت آبهای سطحی و ترافیک سنگین ناشی از بارش مواجه است. با این حال، هنوز هم هر بار که باران شدت میگیرد، بخشی از شهر درگیر همان مشکلات قدیمی میشود. خیابانهایی که به آبراهه تبدیل میشوند، زیرگذرهایی که عبور از آنها دشوار یا غیرممکن میشود و معابری که با کوچکترین اختلال، جریان ترافیک در آنها از حرکت میایستد.
پرسش اینجاست که چرا یک پدیده طبیعی و قابل پیشبینی باید به بحرانی تکرارشونده برای پایتخت تبدیل شود؟ آیا واقعاً مدیریت شهری پس از این همه سال هنوز نتوانسته راهکاری پایدار برای مقابله با این معضل پیدا کند؟
غافلگیری هر ساله؛ ضعف برنامهریزی یا ناکارآمدی؟
نمیتوان همه مشکلات را به شدت بارندگی یا شرایط جغرافیایی تهران نسبت داد. البته شیب طبیعی شهر، ورود رواناب از ارتفاعات، تراکم ساختوساز، افزایش سطوح آسفالتی و بتنی و تغییر مسیر آبراهههای طبیعی، مدیریت رواناب را دشوار کردهاند؛ اما دقیقاً شناخت همین شرایط است که باید مبنای برنامهریزی شهری باشد.
مدیریت شهری باید بداند کدام نقاط در معرض آبگرفتگی هستند، ظرفیت شبکه جمعآوری آبهای سطحی چقدر است، کدام کانالها و مسیلها نیازمند اصلاحاند و کدام معابر با نخستین بارندگی شدید دچار اختلال خواهند شد. اگر این اطلاعات وجود دارد، چرا مشکلات همچنان تکرار میشوند؟ اگر وجود ندارد، اساساً برنامهریزی شهری بر چه مبنایی انجام میشود؟
شناسایی نقاط پرخطر، زمانی ارزش دارد که به اصلاح زیرساخت و کاهش آسیبپذیری منجر شود، نه اینکه صرفاً در گزارشها و جلسات مدیریتی باقی بماند.
لایروبی و آمادهباش؛ مُسکن به جای درمان!
هر سال با نزدیک شدن فصل بارندگی، خبرهای متعددی از لایروبی کانالها، پاکسازی نهرها، آمادهباش نیروهای خدمات شهری و استقرار تجهیزات منتشر میشود. این اقدامات ضروریاند، اما آیا برای حل مسئله کافی هستند؟
لایروبی، جایگزین اصلاح شبکه ناکارآمد نیست؛ آمادهباش نیروها نیز کمبود ظرفیت کانالها و ضعف طراحی زیرساخت را جبران نمیکند. وقتی یک نقطه مشخص هر سال آب میگیرد، دیگر اعزام نیرو و پمپ پس از وقوع آبگرفتگی نمیتواند نشانه موفقیت مدیریت باشد.
حتی مدیران خدمات شهری نیز از ناتمام بودن برخی طرحهای بهسازی نهرها سخن گفتهاند. پس چرا پروژههایی که مستقیماً با ایمنی و رفتوآمد شهروندان ارتباط دارند، باید همچنان نیمهتمام بمانند؟
صندلیهای مدیریتی؛ تخصص کجای ماجراست؟
اداره کلانشهری مانند تهران با دستور، جلسه و بخشنامه ممکن نیست. مدیریت زیرساختهای شهری، مهندسی آب، حملونقل و مدیریت بحران، دانش و تجربه تخصصی میخواهد.
آیا انتصاب مدیران این حوزهها بر اساس تخصص، تجربه و کارنامه اجرایی انجام میشود؟ آیا مدیران مسئول، توانایی تشخیص ریشه مشکلات و ارائه راهکارهای علمی و بلندمدت را دارند؟ یا ملاحظات غیرتخصصی و مناسبات اداری و سیاسی، گاهی بر شایستهسالاری غلبه میکنند؟
البته نمیتوان صرفاً از روی یک حادثه درباره صلاحیت یک مدیر قضاوت کرد؛ اما استمرار یک مشکل و فقدان نتیجه ملموس، ارزیابی جدی عملکرد مدیران را ضروری میکند. مسئولیت مدیریتی امتیاز و عنوان نیست؛ تعهدی است که باید خروجی آن در زندگی مردم دیده شود.
هزینه ناکارآمدی را چه کسی میپردازد؟
آبگرفتگی فقط جمع شدن آب در خیابان نیست. هر معبر مسدود، هر مسیر مختل و هر ساعت ترافیک، به معنای اتلاف وقت، سوخت، افزایش هزینههای حملونقل، خسارت احتمالی به خودروها و اختلال در فعالیت اقتصادی شهروندان است.
در این میان، تعدد دستگاههای مسئول نیز نباید بهانهای برای فرار از پاسخگویی باشد. شهرداری، شرکت آب و فاضلاب، مدیریت بحران و سایر نهادهای مرتبط باید وظایف مشخص و قابل ارزیابی داشته باشند. مردم حق دارند بدانند مسئول هر بخش کیست و چرا یک مشکل شناختهشده همچنان پابرجاست.
تهران به مدیر پاسخگو نیاز دارد، نه اطلاعیههای تکراری!
راهحل روشن است: بازنگری فنی در شبکه هدایت آبهای سطحی، اصلاح نقاط گلوگاهی، تکمیل پروژههای نیمهتمام، حفاظت از مسیلها، توسعه سطوح نفوذپذیر و انتشار عمومی گزارش هزینهها و نتایج اقدامات. مهمتر از همه، باید برای هر نقطه حادثهخیز، اعتبار، مسئول مشخص و زمانبندی رفع مشکل تعیین شود.
دیگر نمیتوان با چند اطلاعیه درباره آمادهباش نیروها و لایروبی کانالها، افکار عمومی را قانع کرد. مردم نتیجه میخواهند، نه گزارش عملکردی که در زندگی روزمره آنها اثری ندارد.
باران مقصر نیست؛ بارندگی بخشی از چرخه طبیعی زندگی است. شهری که در برابر یک پدیده قابل پیشبینی آسیبپذیر میماند، باید در شیوه برنامهریزی و مدیریت خود تجدیدنظر کند.
در این شرایط، پرسش نهایی همچنان به قوت خود باقی است: اگر پس از سالها تجربه، شناسایی نقاط پرخطر، صرف بودجههای عمومی و اجرای پروژههای متعدد، هنوز با آبگرفتگی معابر و قفل شدن ترافیک روبهرو هستیم، چه کسی باید پاسخگوی این وضعیت باشد؟




دیدگاه ها