ترافیک کم بود، صف بنزین هم اضافه شد

ساکنان کلانشهرها، بهویژه پایتخت، سالهاست بخشی از زندگیشان را پشت چراغ قرمز، در بزرگراههای قفلشده و میان انبوه خودروها جا میگذارند. حالا به این زمان تلفشده، صفهای طولانی پمپبنزین هم اضافه شده است؛ صفهایی که در بعضی نقاط شهر دهها دقیقه طول میکشند و گاهی راننده پس از انتظار، تازه میفهمد جایگاه سوخت ندارد یا امکان سوختگیری محدود شده است. در شهری که رسیدن از محل کار به خانه، خودش یک پروژه روزانه است، حالا برای خرید چند لیتر بنزین هم باید بخشی دیگر از عمر را کنار گذاشت.
به گزارش پایگاه خبری اسب بخار، تهران در روزهای پایانی مرداد و نخستین روزهای شهریور بهشکل غیرعادی شلوغ بود. دادههای Google Maps نشان داد زمان یک سفر نمونه ۶ کیلومتری در ساعت ۱۹، در هفته ۲۸ مرداد تا ۳ شهریور نسبت به میانگین چهار هفته قبل ۱۰.۵ درصد افزایش پیدا کرده است. زمان متوسط همان سفر از ۲۴.۵ دقیقه به ۲۷.۱ دقیقه رسیده بود. این افزایش شاید برای یک مسیر کوتاه تنها چند دقیقه به نظر برسد، اما در مقیاس میلیونها سفر روزانه تهران، مسئله دیگر چند دقیقه نیست؛ حجم عظیمی از وقت شهروندان است که در خیابان مصرف میشود.
اتفاقاً یکی از عواملی که برای این «شوک ترافیکی» مطرح شده، خود ماجرای بنزین است. نگرانی از کمبود یا تغییر قیمت، بخشی از رانندگان را زودتر از موعد به سمت جایگاهها کشاند؛ صف جایگاهها به خیابان سرریز کرد و همان خیابانهایی که از قبل ظرفیت چندانی نداشتند، یک گره تازه هم پیدا کردند.
بعد ماجرا وارد یک چرخه عجیب شد: مردم از تمامشدن بنزین میترسند، برای پر کردن باک راهی جایگاه میشوند، صف تشکیل میشود، ترافیک بیشتر میشود، تانکرهای حمل سوخت هم دیرتر به جایگاه میرسند، موجودی بعضی جایگاهها تمام میشود و دیدن جایگاه تعطیل، نگرانی مردم را دوباره بیشتر میکند.
البته مسئله فقط بنزین نیست؛ نمونهای از مدیریتی است که هزینه ناکارآمدی آن را با وقت مردم تسویه میکند.
تهران از قبل هم بدهکار وقت مردم بود
پیش از آنکه صف بنزین به خیابانهای تهران اضافه شود، ترافیک بهاندازه کافی از زندگی شهروندان سهم میگرفت.
رئیس پلیس راهور فراجا پیشتر گفته بود روزانه بیش از ۲۰ میلیون تردد در تهران انجام میشود. همین عدد نشان میدهد هر اختلال کوچک در زمان سفر، وقتی در مقیاس کل شهر ضرب شود، چه حجم بزرگی از زمان را میبلعد.
برای کسی که هر روز صبح و عصر در تهران رفتوآمد میکند، این مسئله نیاز به آمار هم ندارد. یک ساعت صبح، یک ساعت عصر، تصادف، خرابی خودرو، مسدودشدن یک مسیر، بارندگی یا یک اتفاق کوچک کافی است تا برنامه یک روز بههم بریزد. اما حالا شهروند باید در برنامه زندگی خود یک متغیر تازه هم تعریف کند: زمان بنزین زدن.
زمانی که نه برای تفریح است، نه برای استراحت، نه برای کار و نه حتی برای خود رفتوآمد؛ فقط زمان انتظار برای دریافت کالایی است که بدون آن همان رفتوآمد روزانه ممکن نیست.
نیم ساعت دیگر از زندگی برای چند لیتر بنزین
گزارشهای منتشرشده در هفته گذشته از انتظارهای ۲۵، ۴۰ و حتی ۴۵ دقیقهای در برخی صفهای تهران حکایت داشت. تصاویر و گزارشهای مردمی از ادامه صفها در مناطقی از شمال، شرق و مرکز شهر نیز منتشر شد. در یکی از گزارشها، شهروندی گفته بود پس از ۴۵ دقیقه انتظار، پیش از رسیدن نوبتش، جایگاه تعطیل شده است.
در روزهای اخیر، محدودیت استفاده از کارتهای اضطراری جایگاهها نیز به یکی از عوامل افزایش زمان سوختگیری تبدیل شده است. گزارش همشهری درباره شلوغی جایگاههای تهران، ترکیبی از نگرانی مردم، محدودیت کارتهای اضطراری و افزایش تقاضا برای کارت جایگاه را از عوامل ایجاد صفها عنوان کرده است.
یعنی ممکن است راننده مدتی در صف بماند، مقدار محدودی سوخت بگیرد و اگر نیاز بیشتری داشته باشد، دوباره مجبور شود مسئله سوخت را در برنامه روزانه خود جا بدهد.
این وضعیت برای یک کارمند آزاردهنده است؛ برای راننده تاکسی، پیک، راننده اینترنتی یا کسی که خودرو ابزار درآمد اوست، هزینه مستقیم اقتصادی دارد.
رانندهای که ۴۰ دقیقه در صف سوخت ایستاده، فقط ۴۰ دقیقه از وقتش را از دست نداده است؛ ممکن است چند سفر، چند سفارش یا بخشی از درآمد روزانهاش را هم از دست داده باشد.
رکورد توزیع شکست؛ صفها هم باقی ماندند
شاید عجیبترین بخش ماجرا این باشد که درست در اوج گزارشهای مربوط به کمبود برخی جایگاهها، تهران رکورد توزیع بنزین سال را ثبت کرد.
فریدون یاسمی، مدیر منطقه تهران شرکت ملی پخش فرآوردههای نفتی، اعلام کرد دوم شهریور بیش از ۲۶ میلیون لیتر بنزین در تهران توزیع شده است؛ حدود ۳۰ درصد بیشتر از سطح قبلی و بالاترین میزان توزیع پایتخت در سال ۱۴۰۵. با این حال، تعدادی از جایگاهها برای چند ساعت به دلیل اتمام موجودی تعطیل شدند.
شرکت ملی پخش دلیل این وضعیت را افزایش ناگهانی تقاضا، اخبار و شایعات مربوط به بنزین، تعطیلات پیشرو و ترافیک مسیرهای مواصلاتی دانسته است؛ ترافیکی که باعث تأخیر در رسیدن محمولهها به جایگاه شده بود.
همین توضیح رسمی، ناخواسته نکته مهمتری را روشن میکند: ترافیک تهران حالا حتی در سوخترسانی به خودش اختلال ایجاد میکند.
تانکر در ترافیک میماند، جایگاه خالی میشود، راننده برای پیدا کردن جایگاه بعدی وارد خیابان میشود و دوباره ترافیک بیشتر میشود. یک چرخه کاملاً شهری و کاملاً فرساینده.
در روایت رسمی، بخش قابلتوجهی از تقاضای اضافی به نگرانی و شایعات نسبت داده شده است. بدون تردید رفتار احتیاطی مردم در شکلگیری صفها نقش داشته؛ کسی که تصور میکند فردا ممکن است بنزین پیدا نکند، امروز با باک نیمهپر هم وارد جایگاه میشود. اما تمام مسئله را نمیتوان به اضطراب مردم تقلیل داد.
اعتماد عمومی یکشبه ساخته یا تخریب نمیشود. وقتی ماهها درباره ناترازی بنزین، واردات، تغییر قیمت، نرخ سوم، سهمیه جدید و شیوه تازه توزیع سوخت خبر منتشر میشود، طبیعی است که بستهشدن چند جایگاه واکنش ایجاد کند.
مردم قرار نیست میان هر اظهارنظر رسمی و غیررسمی تشخیص دهند کدام سناریو واقعاً اجرا خواهد شد.
وظیفه مدیریت عمومی دقیقاً همینجاست: پیش از آنکه خلأ اطلاعات با شایعه پر شود، اطلاعات دقیق و قابلاتکا منتشر کند.
در موضوعی مانند بنزین، اطلاعرسانی دیرهنگام فقط یک ضعف رسانهای نیست؛ میتواند خودش ترافیک تولید کند.
مردم برای مدیریت شهر حقوق نمیگیرند
در چنین مواقعی، سادهترین واکنش این است که از مردم خواسته شود هجوم نبرند، با باک نیمهپر بنزین نزنند، از کارت شخصی استفاده کنند و به شایعات توجه نکنند. همه این توصیهها از نظر مدیریت تقاضا درست است، اما مردم برای مدیریت شبکه سوخت، حملونقل و ترافیک حقوق نمیگیرند.
شهروند وظیفه ندارد قبل از خروج از خانه وضعیت مخازن جایگاه، برنامه حرکت نفتکشها، تعداد کارتهای اضطراری و میزان موجودی انبارهای نفت را تحلیل کند. او انتظار دارد شبکهای که برای ارائه یک خدمت عمومی ساخته شده، تا حد قابلقبولی قابل پیشبینی باشد.
اگر جایگاهی برای چند ساعت بنزین ندارد، باید امکان اطلاعرسانی سریع درباره آن وجود داشته باشد. اگر کارت اضطراری محدود است، راننده باید پیش از ورود به صف بداند. اگر چند جایگاه منطقهای از مدار خارج شدهاند، سامانهای باید نزدیکترین جایگاه فعال را نشان دهد، نه اینکه خودرو نیم ساعت در صف حرکت کند و پاسخ نهایی روی کاغذی دستنویس کنار پمپ نوشته شده باشد: «بنزین نداریم.»
هزینهای که در هیچ بودجهای نوشته نمیشود
دولت برای واردات بنزین دلار حساب میکند. شرکت ملی پخش هزینه انتقال و توزیع دارد. شهرداری برای پروژههای ترافیکی بودجه میگیرد. اما یک هزینه معمولاً در هیچکدام از این حسابها دیده نمیشود: ارزش زمانی که مردم از دست میدهند.
زمان یک کارمند، یک کارگر، یک راننده، یک پزشک، یک دانشجو یا یک پدر و مادر عدد صفر نیست. وقتی هزاران نفر روزانه نیم ساعت اضافه در صف بنزین بمانند، مجموع آن تبدیل به هزاران ساعت کار و زندگی ازدسترفته میشود. این هزینه شاید در جدول بودجه دولت ثبت نشود، اما مردم آن را واقعی پرداخت میکنند.
پایتختنشینان پیش از این هم مالیات ترافیک را با وقتشان میپرداختند؛ حالا مالیات دیگری هم اضافه شده است: مالیات انتظار برای سوخت.
ممکن است ظرف چند روز آینده عرضه بنزین عادی شود و صفها کوتاهتر شوند. مسئولان هم وعده دادهاند تأمین سوخت پایدار است و میزان توزیع کشور در روزهای نخست شهریور بهشدت افزایش یافته است، اما اصل مسئله با کوتاهشدن یک صف حل نمیشود.
تهران شهری است که زمان در آن به یکی از کمیابترین کالاها تبدیل شده است. مردم برای رسیدن به محل کار زمان میدهند، برای برگشتن به خانه زمان میدهند، برای عبور از ترافیک زمان میدهند و حالا برای سوختی که قرار است همین خودرو را در همان ترافیک حرکت دهد نیز باید زمان بدهند.
مدیریت شهری و دولت معمولاً درباره هزینه بنزین، میزان مصرف، یارانه و قیمت هر لیتر صحبت میکنند. شاید وقت آن رسیده باشد یک متغیر دیگر را هم در محاسبات ببینند: قیمت هر ساعت از عمر شهروند.
چون برای کسی که روزش را میان کار، مسیر و خانواده تقسیم کرده، ۴۰ دقیقه ایستادن در صف پمپبنزین «فقط ۴۰ دقیقه» نیست.
تهران همین حالا هم بخش بزرگی از وقت مردم را در ترافیک میگیرد؛ صف بنزین نباید به مالیات زمانی تازهای برای شهروندان تبدیل شود. مردمی که ساعتها برای رسیدن به خانه و محل کار در راه میمانند، نباید برای چند لیتر سوخت هم دوباره عمرشان را در صف بگذارند. بنزین شاید فردا برسد؛ وقتی که امروز از عمر مردم رفته، دیگر برنمیگردد.





آدم مقاله های شما رو می خونه از دنیا سیر میشه.