قاطی شدن قیمه و ماست در جاده مخصوص؛ تولیدکننده و واردکننده شاکی، مردم سرکار

تولیدکننده از سیاستگذاری خودرو شاکی است و واردکننده هم از همان سیاستگذاری انتقاد میکند، اما وقتی بخشی از تولیدکنندگان، واردکننده هم هستند و بخشی از واردکنندگان نیز در تولید و مونتاژ خودرو حضور دارند، یک پرسش جدی شکل میگیرد؛ این قیمه و ماست در جاده مخصوص دقیقاً چگونه از هم جدا میشوند؟
به گزارش پایگاه خبری اسب بخار، اظهارات اخیر مرتضی شفیعی، دبیر انجمن خودروسازان، و هادی سلیمانیملکان، رئیس انجمن واردکنندگان خودرو، بار دیگر یک واقعیت مهم را در بازار خودرو یادآوری کرد؛ هر دو سوی ماجرا از وضعیت فعلی ناراضیاند.
یک طرف از مشکلات و تناقضهای موجود در سیاستگذاری صنعت خودرو میگوید و طرف دیگر از تعرفهها، مقررات و تصمیماتی انتقاد میکند که به اعتقاد آنها در نهایت هزینهاش به بازار و مصرفکننده تحمیل میشود.
تا اینجای ماجرا شاید همه چیز طبیعی باشد. بالاخره تولیدکننده و واردکننده هر کدام با مشکلاتی مواجهاند و طبیعی است که نسبت به تصمیمات سیاستگذار اعتراض داشته باشند، اما درست از همینجا یک علامت سؤال بزرگ ظاهر میشود؛ تولیدکننده کیست و واردکننده کدام است؟
واقعیت این است که در بازار خودرو ایران، دیگر نمیتوان با یک خط کش ساده، تولیدکننده را از واردکننده جدا کرد.
بخشی از شرکتهایی که امروز در حوزه تولید و مونتاژ خودرو فعالیت میکنند، در واردات نیز حضور دارند. در مقابل، برخی از مجموعههایی که در زمره واردکنندگان شناخته میشوند، در سالهای اخیر وارد حوزه تولید، مونتاژ یا سرمایهگذاری در صنعت خودرو شدهاند.
پس وقتی انجمن تولیدکنندگان از سیاستگذاری انتقاد میکند و انجمن واردکنندگان نیز نسبت به همان سیاستگذاری معترض است، این پرسش مطرح میشود که اعضای این دو تشکل دقیقاً از کدام جایگاه سخن میگویند؟ از جایگاه تولیدکننده؟ یا از جایگاه واردکننده؟ یا از جایگاه یک بنگاه اقتصادی که بسته به شرایط بازار، در هر دو حوزه حضور دارد؟
این پرسش به معنای زیر سؤال بردن انتقادهای مطرحشده یا نادیده گرفتن مشکلات واقعی فعالان صنعت خودرو نیست. اتفاقاً ممکن است سیاستهای فعلی واقعاً هم برای تولیدکننده مشکلساز باشد و هم برای واردکننده، اما وقتی مرز منافع تا این اندازه درهمتنیده است، طبیعی است که افکار عمومی حق داشته باشد درباره ماهیت برخی مطالبهها سؤال کند.
انتقاد از سیاستگذاری یا مطالبه سیاست مطلوب؟
مشکل دقیقاً همینجاست. در اقتصاد و صنعت، انتقاد از سیاستگذاری الزاماً به معنای بیطرف بودن منتقد نیست. هر فعال اقتصادی طبیعی است که سیاستی را مطالبه کند که شرایط فعالیت و منافع کسبوکارش را بهبود دهد، اما وقتی یک شرکت هم امکان فعالیت در تولید و مونتاژ را دارد و هم در واردات، دیگر تشخیص اینکه کدام مطالبه دقیقاً به نفع مصرفکننده و کدام مطالبه بیشتر در راستای منافع بنگاه است، دشوارتر میشود.
آیا انتقاد از تعرفه، صرفاً به دلیل حمایت از مصرفکننده است یا به دلیل تغییر شرایط کسبوکار؟ آیا انتقاد از سیاستهای حمایتی تولید، صرفاً دغدغه توسعه صنعت است یا به ساختار منافع بنگاههای فعال در این حوزه بازمیگردد؟
و مهمتر از همه، وقتی اعضای دو انجمن در برخی موارد در دو سوی یک بازار مشترک قرار دارند، آیا این دوگانهسازی سنتی میان «تولیدکننده» و «واردکننده» هنوز اساساً معنایی دارد؟
مردم کجای این معادلهاند؟
اینجا همان جایی است که مصرفکننده دوباره به حاشیه میرود. تولیدکننده انجمن دارد و واردکننده هم انجمن دارد. هر دو میتوانند از سیاستگذار مطالبه کنند، اعتراض کنند و برای تغییر مقررات تلاش کنند، اما مصرفکننده نمایندهای در این بازی ندارد. مردم نمیدانند کدام سیاست واقعاً برای بهبود کیفیت و کاهش قیمت خودرو طراحی شده و کدام سیاست قرار است سهم بیشتری از بازار را نصیب یک گروه کند.
آنها فقط نتیجه را میبینند؛ خودرویی که گران است، انتخابی که محدود است و بازاری که با هر تغییر سیاست، دوباره باید منتظر افزایش قیمت یا محدودیت تازهای باشد.
شاید سیاستگذاری واقعاً برای تولیدکننده مشکلساز شده باشد. شاید واردکننده هم واقعاً از تصمیمات فعلی آسیب دیده باشد، اما وقتی قیمه و ماست اینگونه در جاده مخصوص با هم قاطی شدهاند، یک پرسش همچنان باقی میماند: در میان این همه انتقاد، مطالبه و اعتراض، چه کسی واقعاً از منافع مصرفکننده دفاع میکند؟
شاید همه طرفها واقعاً شاکی باشند، اما وقتی مرز تولیدکننده و واردکننده مبهم است و منافع درهمتنیده شده است، مردم حق دارند بپرسند این دعواها دقیقاً بر سر چیست. شاید سیاستگذاری واقعاً مشکل دارد، اما شاید پیش از هر چیز باید مشخص شود منتقدان سیاستگذاری کدام سوی میز نشستهاند.





دیدگاه ها