خودرو در محاصره ارز؛ حلول روح ترامپ در بازار

با توجه به سیاستگذاریهای تازه، از یک طرف، خودروساز داخلی با ارزی روبهروست که حالا سهم پررنگتری در قیمتگذاری دارد و از طرف دیگر، واردات خودرو با خط کشی ارزی مواجه شده است. در نتیجه، هزینه تولید بالا میرود، واردات محدودتر میشود و رقابت در بازاری که پیش از این نیز از کمبود رقابت رنج میبرد، کمتر میشود؛ انگار روح ترامپ با فشار حداکثری در سیاستگذاریهای بازار خودرو حلول کرده است و سیاستگذار پشت دست او بازی میکند.
به گزارش پایگاه خبری اسب بخار، اصلاح تازه دستورالعمل تنظیم بازار خودرو، نرخ ارز حواله رسمی تجاری را وارد محاسبه قیمت پایه رقابتی کرده است. اگر خودروساز بهطور کامل به این ارز دسترسی نداشته باشد، نرخ ارزی مورد استفاده در محاسبه بهای تمامشده نیز میتواند مبنا قرار گیرد. در کنار آن، قیمت خودروهای داخلی و مونتاژی با حداقل سه خودروی خارجی مشابه مقایسه خواهد شد.
روی کاغذ، این تغییر میتواند تلاشی برای نزدیک کردن قیمتگذاری به واقعیت هزینه تولید باشد. اما بازار فقط با «هزینه تولید» اداره نمیشود؛ طرف دیگر معادله، مصرفکنندهای است که درآمدش با نرخ ارز تعدیل نمیشود.
اتفاقاً نخستین اثر این تغییر را هم میتوان در قیمتگذاری محصولاتی دید که قیمت کارخانهای آنها از ابتدای مهر افزایش قابلتوجهی داشته است؛ افزایشی که در برخی مدلها به بیش از ۳۰ درصد رسیده است.
بنابراین مسئله فقط تغییر یک فرمول نیست؛ مسئله این است که ارز چگونه و با چه سرعتی به قیمت خودرو منتقل میشود.
واردات، پشت خط ارز
در سوی دیگر بازار، سیاستگذار پولی درباره مصرف منابع ارزی برای واردات خودرو، بهویژه خودروهای گرانقیمت، هشدار داده است. استدلال بانک مرکزی این است که حتی اگر بخشی از خودروها با ارز اشخاص یا منابع ایرانیان خارج از کشور وارد شوند، چرخه فروش، بازگشت سرمایه و سود میتواند در نهایت تقاضای ارزی در داخل ایجاد کند.
همزمان اما واردات خودرو همچنان در چارچوب سیاست تجاری کشور مجاز است و دولت از محل تعرفه، حقوق ورودی و مالیات آن درآمد کسب میکند. همینجا یک تناقض سیاستی شکل میگیرد: یک نهاد واردات را در چارچوب قانون میپذیرد و از آن درآمد میگیرد و نهاد دیگر درباره هزینه ارزی همان واردات هشدار میدهد.
مسئله لزوماً مخالفت با واردات نیست؛ مسئله، نبود یک نقشه روشن میان سیاست ارزی و سیاست تجاری است.
فشار از دو طرف
این دو تصمیم زمانی اهمیت بیشتری پیدا میکنند که کنار هم قرار بگیرند.
در بخش تولید، ارز بیش از گذشته در تعیین قیمت خودرو نقش میگیرد. در بخش واردات، همان ارز به عاملی برای محدود کردن یا اولویتبندی واردات تبدیل میشود.
به بیان سادهتر، خودروی داخلی از سمت هزینه تحت فشار قرار میگیرد و خودروی خارجی از سمت عرضه.
در چنین شرایطی، واردات نمیتواند با عمق و گستردگی لازم نقش رقیب را بازی کند و تولیدکننده داخلی نیز با افزایش هزینههای ارزی مواجه است. حاصل، بازاری است که ممکن است در آن قیمت بالا برود، اما انتخاب مصرفکننده افزایش پیدا نکند.
این همان نقطهای است که سیاست ارزی از یک موضوع مالی و پولی، به مسئلهای مستقیم در بازار خودرو تبدیل میشود.
روح ترامپ در جاده مخصوص
ترامپ فشار حداکثری را بر محدود کردن دسترسی ایران به درآمد و منابع اقتصادی بنا کرده است؛ از تشدید تحریمها و فشار بر درآمدهای ارزی تا هدفگذاری برای محدود کردن مسیرهای مالی و تجاری ایران. این سیاست در سال ۲۰۲۵ رسماً دوباره اعلام شد.
طبیعتاً نمیتوان سیاست داخلی خودرو را با تحریمهای آمریکا یکی دانست. اما شباهت مورد بحث در منطق فشار است: محدود شدن منابع، سختتر شدن دسترسی و در نهایت افزایش هزینه فعالیت اقتصادی.
در بازار خودرو، این منطق میتواند شکل دیگری پیدا کند؛ ارز برای تولیدکننده به متغیری مستقیم در قیمت تبدیل شود و همزمان برای واردکننده به یک محدودیت جدی تبدیل شود.
پس مسئله فقط این نیست که خودرو گران میشود یا واردات کاهش مییابد. مسئله بزرگتر این است که آیا سیاستگذار بدون آنکه بخواهد، در حال ساختن بازاری است که فشار ارزی از دو طرف به آن وارد میشود؟
اگر قرار است واردات ابزار رقابت باشد، باید امکان رقابت مؤثر داشته باشد؛ و اگر قرار است قیمتگذاری داخلی اصلاح شود، باید همزمان فکری برای قدرت خرید و افزایش بهرهوری تولید نیز وجود داشته باشد.
در غیر این صورت، ممکن است «فشار حداکثری» ترامپ هزاران کیلومتر دورتر طراحی شده باشد، اما اثر اقتصادی آن در جاده مخصوص، از مسیر سیاستگذاری داخلی احساس شود.





دیدگاه ها