مردم دلال خودرو به دنیا نیامدهاند؛ ریشه بحران جایی دیگر است

در اقتصاد سالم، آدم برای خرید نان، نانوا نمیشود، برای داشتن خانه، بسازوبفروش نمیشود و برای سوارشدن بر خودرو نیز لازم نیست هر صبح نرخ بازار، قیمت دلار و آگهیهای دستدوم را ورق بزند. کالای مصرفی را میخرد، مصرف میکند و میداند که با گذشت زمان کهنهتر و ارزانتر خواهد شد؛ اما وقتی پول، پیش از آنکه در جیب جا خوش کند، شروع به آبشدن میکند، قواعد زندگی نیز یکی پس از دیگری واژگون میشوند.
در چنین اقتصادی، خودرو دیگر فقط خودرو نیست؛ چهار چرخ و یک موتور نیست که آدم را از خانه به محل کار ببرد. آرامآرام به صندوق پساندازی آهنی بدل میشود که صاحبش امیدوار است آنچه تورم از جیبش میدزدد، افزایش قیمت خودرو برایش جبران کند.
و درست از همینجا، مردمی که سودای دلالی نداشتهاند نیز دلال میشوند. نه با تابلو، نه با دفتر خریدوفروش و نه با شغلی به نام واسطهگری؛ بلکه از سر ناچاری.
کارمندی که چند سال پسانداز کرده و میبیند پولش هر ماه کوچکتر میشود، چه باید بکند؟ پول را در حساب نگاه دارد تا یک سال بعد تنها نیمی از قدرت خرید امروز را داشته باشد؟ یا آن را به چیزی بدل کند که گمان میکند دستکم همپای تورم خواهد دوید؟ اقتصاد، پیش از آنکه این شهروند تصمیم بگیرد، انتخابهایش را محدود کرده است.
اینجاست که نصیحتکردن مردم، اندکی شبیه سرزنش کسی است که از خانه آتشگرفته بیرون میدود و در ازدحام، دیگری را هل میدهد. البته هلدادن کار پسندیدهای نیست، اما شاید بهتر باشد پیش از موعظهکردن آدمها، ببینیم چه کسی خانه را به آتش کشیده است. تورم، همان آتش است.
وقتی ارزش پول با شتاب پایین میآید، ریال از وسیله پسانداز به باری روی دست صاحبش بدل میشود. مردم دیگر نمیپرسند «با پولم چه بخرم؟»؛ میپرسند «چگونه از شر پولم خلاص شوم؟» یکی طلا میخرد، دیگری ارز، آن یکی اگر دستش برسد، زمین و مسکن و آنکه سرمایهاش به ملک نمیرسد، چشم به خودرو میدوزد.
در چنین روزگاری، عجیب نیست کسی که یک خودرو دارد، برای خودروی دوم ثبتنام کند؛ نه از آن رو که ناگهان دو برابر گذشته نیاز به رفتوآمد پیدا کرده، بلکه از بیم آنکه چند ماه بعد پول امروز او حتی کفاف خرید همان خودرو را نیز ندهد. اینجاست که مرز میان مصرفکننده و دلال تار میشود.
سالهاست هرگاه بازار خودرو ملتهب میشود، انگشت اتهام نخست به سوی «دلالها» میرود. میگویند مردم برای سود ثبتنام میکنند، خودرو را احتکار میکنند و به قیمت بالاتر میفروشند. همه اینها میتواند درست باشد و دلال حرفهای نیز بیتردید در بازار حضور دارد؛ اما تقلیل این وضع به چند واسطه حریص، بیشتر پاککردن صورت مسئله است تا یافتن پاسخ آن.
دلالی در بازار خودرو ایران فقط یک شغل نیست؛ در مواردی به رفتاری دفاعی تبدیل شده است. شهروندی که امروز خودرو میخرد تا شش ماه دیگر بفروشد، ممکن است در ظاهر همان کاری را انجام دهد که یک دلال حرفهای میکند، اما انگیزه این دو الزاماً یکی نیست. یکی از نوسان بازار نان میخورد و دیگری میکوشد نگذارد تورم نانش را بخورد.
طنز تلخ ماجرا اینجاست که رفتار هر یک از این افراد، اگر میلیونها بار تکرار شود، همان بازاری را میسازد که همه از آن شکایت دارند. مردم از ترس گرانشدن خودرو میخرند؛ خرید بیشتر، تقاضا را بالا میبرد؛ تقاضای بیشتر به رشد قیمت کمک میکند و افزایش قیمت نیز به نفر بعدی ثابت میکند که «دیدی باید زودتر میخریدی؟» چرخ میچرخد و هر دور، مسافر تازهای را سوار خود میکند.
در این میان، سیاستگذاری نیز هیزم کمی به این آتش نریخته است. سالها اختلاف میان قیمت کارخانه و بازار، قرعهکشی، محدودیت عرضه، ممنوعیت و محدودیت واردات و انواع شیوههای عجیب قیمتگذاری، خودرو را از کالایی صنعتی به بلیت بختآزمایی تبدیل کرد.
وقتی کالایی را میتوان امروز از یک در خرید و فردا پشت در دیگری چندصد میلیون تومان گرانتر فروخت، دیگر انتظار اینکه تنها «مصرفکننده واقعی» سراغ آن برود، بیش از اندازه خوشبینانه است. شما فرصت سود بدون تولید میسازید و سپس از اینکه مردم برای گرفتن آن صف میکشند، ابراز تعجب میکنید.
اقتصاد اما با موعظه اداره نمیشود. نمیتوان به مردمی که سالها سقوط ارزش پول را به چشم دیدهاند، گفت برای آرامش بازار، نقدینگی خود را نگه دارید و امیدوار باشید اتفاقی نمیافتد. همان مردمی که دیدهاند قیمت خودرو، مسکن، طلا و ارز بارها از دستمزدشان جلو زده، طبیعتاً میکوشند دارایی خود را به یکی از همین قطارها برسانند؛ حتی اگر برای سوارشدن مجبور شوند از پنجره وارد شوند.
مصیبت بزرگ تورم تنها گرانشدن کالاها نیست؛ تورم، اخلاق اقتصادی جامعه را نیز تغییر میدهد. آدمها را از تولید به معامله، از پسانداز به سفتهبازی و از برنامهریزی بلندمدت به دویدن دائمی برای نجات دارایی میکشاند. شهروندی که باید درباره حرفه، آموزش، تولید یا آینده فرزندش فکر کند، بخشی از ذهنش را شبانهروز به نرخ دلار، قیمت خودرو و بهای سکه اجاره میدهد. در چنین اقتصادی، همه کمکم معاملهگر میشوند، حتی اگر هیچگاه نخواسته باشند.
و حاصل، جامعهای است که افرادش بهجای تولید ثروت، مدام دارایی موجود را میان یکدیگر دستبهدست میکنند و هر کس میکوشد پیش از آنکه موج تورم به او برسد، روی موج بعدی سوار شود. برای همین، درمان دلالی خودرو را نباید فقط در پارکینگ کارخانههای خودروسازی جستوجو کرد.
افزایش تولید، واردات پایدار، رقابت، حذف فاصله مصنوعی میان قیمت کارخانه و بازار و کنارگذاشتن سیاستهایی که خودرو را به کالای رانتی تبدیل کردهاند، همگی لازماند؛ اما تا زمانی که پول ملی هر روز بخشی از اعتبار خود را از دست میدهد، بازار دیگری جای خودرو را خواهد گرفت.
در را بر خودرو ببندید، پول به طلا میرود. طلا را محدود کنید، به ارز میرود. آنجا را ببندید، راهی مسکن، زمین یا هر کالای دیگری میشود که مردم تصور کنند فردا گرانتر از امروز خواهد بود. آب را نمیتوان با بستن یک سوراخ متوقف کرد، وقتی پشت دیوار سیل ایستاده است.
مردم ایران یک صبح از خواب بیدار نشدند و تصمیم نگرفتند دلال شوند. اقتصادی که نگهداری پول را به مجازات تبدیل کرد، به آنها آموخت هرچه زودتر ریال را به چیز دیگری بدل کنند. پس اگر امروز خودرو بهجای وسیله رفتوآمد، به گاوصندوق خانوار تبدیل شده است، شاید پیش از سرزنش مردمی که کلید این گاوصندوق را در جیب گذاشتهاند، باید پرسید چه بر سر پول آمده که هیچکس دیگر دلش نمیخواهد آن را نگه دارد.
تا وقتی پاسخ این پرسش پیدا نشود، خودرو فقط خودرو نخواهد بود. و مردمی که میخواستند مصرفکننده باشند، همچنان ناچارند نقش دلال را بازی کنند.تورم، افت ارزش پول و فاصله قیمت کارخانه و بازار چگونه خودرو را به ابزار حفظ دارایی تبدیل کردهاند و مردم را به سمت دلالی سوق دادهاند؟





دیدگاه ها