حقوق ۱۲۵ دلاری، خودروی ۵ هزار دلاری؛ منت بنزین ارزان برای چیست؟

بنزین سوپر
بنزین سوپر

دولت هر زمان به بنزین می‌رسد، ناگهان اقتصاد را دلاری می‌بیند؛ قیمت بنزین را با هزینه واردات و نرخ‌های جهانی مقایسه می‌کند و از فاصله بزرگ میان «قیمت واقعی» و مبلغ پرداختی مردم می‌گوید، اما همین ماشین‌حساب وقتی به حقوق کارگر، قیمت خودرو و هزینه نگهداری آن می‌رسد، خاموش می‌شود. اگر قرار است بنزین با معیار جهانی سنجیده شود، چرا درآمد مردم و هزینه مالکیت خودرو از همان محاسبه مستثناست؟

در هفته‌های اخیر دوباره یک استدلال آشنا از سوی مقامات دولت تکرار شده است. محمدجعفر قائم‌پناه، معاون اجرایی رئیس‌جمهور، گفته است «نمی‌شود بنزین لیتری ۷۰ هزار تومان را ۱۵۰۰ تومان خریداری کنید».

پیش‌تر مسعود پزشکیان نیز با اشاره به واردات بنزین گفته بود دولت بنزین را حدود ۶۰ هزار تومان می‌خرد و با نرخ ۱۵۰۰ یا ۳۰۰۰ تومان عرضه می‌کند. اصل حرف روشن است: فاصله میان هزینه تأمین بنزین و قیمت فروش داخلی زیاد است و ادامه آن برای دولت هزینه دارد.

تا اینجای بحث حتی لازم نیست با دولت مخالفت کرد. بنزین در ایران اگر به دلار تبدیل شود، ارزان است. ناترازی بنزین، هزینه واردات و فشار مالی یارانه انرژی نیز مسائلی واقعی‌اند. مسئله از جایی آغاز می‌شود که این تبدیل واحد فقط برای یک طرف صورت‌حساب انجام می‌شود.

ماشین‌حساب جهانی فقط کنار پمپ‌بنزین کار می‌کند؟

بر اساس مصوبه شورای عالی کار، حداقل مزد روزانه کارگران در سال ۱۴۰۵، ۵ میلیون و ۵۴۱ هزار و ۸۵۰ ریال تعیین شده است؛ یعنی برای ماه ۳۰ روزه حدود ۱۶ میلیون و ۶۲۵ هزار تومان مزد پایه. بن کارگری ماهانه ۲.۲ میلیون تومان است و حق مسکن نیز پس از تصویب هیئت دولت به ۳ میلیون تومان افزایش یافته است. با اضافه‌شدن حق تأهل، حق اولاد و در صورت وجود پایه سنوات، دریافتی ناخالص یک حداقل‌بگیر بسته به وضعیت خانوادگی در محدوده تقریبی ۲۲ تا ۲۶ میلیون تومان قرار می‌گیرد.

حالا دقیقاً همان کاری را انجام دهیم که در بحث بنزین انجام می‌شود: تومان را کنار بگذاریم و همه‌چیز را به دلار تبدیل کنیم.

حتی اگر برای آنکه محاسبه علیه دولت اغراق‌آمیز نباشد، دلار را نه با نرخ بالاتر بازار امروز، بلکه ۲۰۰ هزار تومان فرض کنیم، مزد پایه ۱۶.۶ میلیون تومانی فقط حدود ۸۳ دلار در ماه می‌شود. دریافتی ۲۵ میلیون تومانی نیز معادل ۱۲۵ دلار است. حتی اگر فردی دو برابر حداقل مزد پایه دریافت کند، درآمد او حدود ۱۶۶ دلار خواهد بود.

جالب آنکه نرخ آزاد دلار در ۱۵ شهریور حتی از این فرض هم بالاتر رفته و داده‌های بازار عددی حدود ۲۲۶ تا ۲۲۷ هزار تومان را نشان می‌دهد؛ بنابراین استفاده از دلار ۲۰۰ هزار تومانی در این گزارش، اتفاقاً فرضی محافظه‌کارانه است، نه عددی برای بزرگ‌نمایی مسئله.

خودروی میلیاردی برای حقوق ۱۲۵ دلاری

حالا به خودرو برسیم؛ کالایی که دولت انتظار دارد مردم با آن بنزین مصرف کنند. آخرین فهرست قیمت اعلامی سایپا که در اطلاعیه این شرکت به بازار سرمایه منتشر شده، قیمت نهایی ساینا S را حدود ۹۹۲ میلیون و ۹۰۰ هزار تومان اعلام می‌کند. نسخه دوگانه‌سوز ساینا نیز حدود یک میلیارد و ۷۲ میلیون تومان قیمت دارد. بنابراین رقم دقیق فعلی برای ساینا S کمی کمتر از «یک میلیارد و ۳۰ میلیون تومان» است، اما اصل نسبت تغییری نمی‌کند: ارزان‌ترین سدان‌های داخلی امروز حوالی یک میلیارد تومان قیمت کارخانه دارند. با همان دلار ۲۰۰ هزار تومانی که برای محاسبه حقوق استفاده کردیم، ساینا S حدود ۴ هزار و ۹۶۵ دلار قیمت دارد؛ یعنی تقریباً همان خودروی ۵ هزار دلاری. حالا نسبت مهم‌تر را حساب کنیم؛ نسبتی که اساساً به نرخ ارز هم وابسته نیست.

فردی که ماهانه ۲۵ میلیون تومان دریافت می‌کند باید تقریباً ۴۰ ماه کل درآمد خود را کنار بگذارد تا فقط پول کارخانه یک ساینا S را تأمین کند. با مزد پایه ۱۶ میلیون و ۶۲۵ هزار تومانی، این زمان به حدود ۶۰ ماه می‌رسد. برای ساینا دوگانه‌سوز، این فاصله به حدود ۴۳ ماه درآمد ۲۵ میلیونی یا نزدیک ۶۵ ماه مزد پایه می‌رسد.

البته این محاسبه یک اشکال بزرگ دارد: فرض کرده‌ایم کارگر طی این سه تا پنج سال نه اجاره خانه می‌دهد، نه غذا می‌خورد، نه فرزند دارد، نه قبض پرداخت می‌کند و نه حتی یک ریال از درآمدش را خرج زندگی می‌کند.

یعنی حتی محاسبه‌ای که نتیجه‌ای چنین تکان‌دهنده دارد، همچنان به نفع سیاست‌گذار ساده‌سازی شده است.
خودرو را خریدی؛ تازه هزینه‌ها شروع می‌شود

مشکل به قیمت خرید خودرو ختم نمی‌شود. مالک خودرو پس از خرید وارد چرخه‌ای از هزینه‌های اجباری و اجتناب‌ناپذیر می‌شود: بیمه، لاستیک، روغن، لنت، قطعات، سرویس، تعمیرات و استهلاک.

برای نمونه، بیمه مرکزی نرخ پایه بیمه شخص ثالث خودروهای چهارسیلندر را در سال ۱۴۰۵ حدود ۱۰ میلیون و ۵۰۰ هزار تومان تعیین کرده است؛ آن هم پیش از اعمال تخفیف‌های احتمالی عدم خسارت و بسته به شرایط بیمه‌نامه.

یعنی فقط یک بیمه اجباری می‌تواند معادل بیش از ۶۰ درصد مزد پایه یک ماه کارگر باشد.
لاستیک با قیمت بازار خریداری می‌شود، قطعه با تورم بالا گران می‌شود، اجرت تعمیرگاه افزایش پیدا می‌کند و خودرو نیز هر سال مستهلک‌تر می‌شود. در این بخش دیگر کسی به مالک خودرو یادآوری نمی‌کند که درآمدش چند دلار است.

اما به محض آنکه نوبت بنزین می‌رسد، دولت ماشین‌حساب را بیرون می‌آورد: «این بنزین در جهان چقدر می‌ارزد؟ هزینه واردات آن چند دلار است؟ دولت بابت هر لیتر چقدر یارانه می‌دهد؟» سؤال این است که چرا این دقت حسابداری فقط در ستون هزینه‌های دولت وجود دارد؟
با مقایسه صرف دلاری، بنزین ایران همچنان ارزان محسوب می‌شود. بحث بر سر چیز دیگری است: ارزان بودن دلاری بنزین را نمی‌توان از دلاری‌شدن درآمد مردم جدا کرد.

وقتی پول ملی بخش بزرگی از ارزش خود را از دست می‌دهد، تقریباً هر کالایی که قیمت آن به‌طور دستوری سرکوب شده باشد در تبدیل دلاری «ارزان» به نظر می‌رسد. اما همزمان نیروی کار نیز ارزان شده است.
حقوق ۲۵ میلیون تومانی با دلار ۲۰۰ هزار تومانی ۱۲۵ دلار است. آیا دولت حاضر است هنگام مقایسه دستمزد با کشورهای دیگر نیز همین نرخ ارز را روی میز بگذارد؟ آیا حاضر است بگوید کارگری که قرار است هزینه واقعی انرژی را بپردازد، چند دلار در ماه درآمد دارد؟

حتی خودروی داخلی‌ای که قرار است همین بنزین را مصرف کند نزدیک ۵ هزار دلار قیمت کارخانه دارد؛ یعنی معادل حدود ۴۰ ماه تمام دریافتی یک کارگر ۲۵ میلیون تومانی. این همان بخشی است که از روایت «یارانه عظیم بنزین» حذف می‌شود.

قیمت جهانی بدون درآمد جهانی، مقایسه نیست

اصلاح قیمت انرژی ممکن است در مقطعی اجتناب‌ناپذیر باشد. کاهش قاچاق، اصلاح خودروهای پرمصرف، توسعه حمل‌ونقل عمومی، اسقاط خودروهای فرسوده و کاهش وابستگی به واردات بنزین همگی باید بخشی از یک سیاست جدی انرژی باشند. اما نمی‌توان یک جزء از اقتصاد را جهانی کرد و باقی اجزا را پشت دیوار ریال نگه داشت.

مردمی که حق انتخاب گسترده‌ای برای خرید خودروهای ارزان و کم‌مصرف ندارند، برای خرید یک محصول داخلی باید چند سال درآمد کامل خود را کنار بگذارند و سپس هزینه بیمه، تعمیر، قطعه و لاستیک را نیز بپردازند، نمی‌توانند فقط هنگام رسیدن به جایگاه سوخت به شهروند اقتصاد جهانی تبدیل شوند.
دولت حق دارد درباره هزینه واقعی بنزین حرف بزند؛ همان‌طور که مردم هم حق دارند درباره هزینه واقعی خودرو و ارزش واقعی دست‌مزدشان حرف بزنند.

اگر قرار است همه‌چیز شفاف روی میز باشد، ماشین‌حساب را نصفه استفاده نکنیم. اگر بنزین باید با قیمت جهانی و دلار سنجیده شود، حقوق ۸۳ تا ۱۲۵ دلاری کارگر، خودروی ۵ هزار دلاری و هزینه سنگین مالکیت آن را هم با همان دلار حساب کنید. سؤال ساده است که چرا وقتی نوبت بنزین می‌رسد اقتصاد ایران جهانی می‌شود، اما وقتی نوبت درآمد مردم می‌رسد دوباره همه‌چیز ریالی است؟

تازه ترین اخبار و ویدیوهای خودرویی را در کانال تلگرام و اینستاگرام اسب بخار دنبال کنید.