تبدیل بازار خودرو به انبار باروت؛ هنرنمایی اقتصادی حاکمیت

سالها «هنرنمایی اقتصادی حاکمیت» با تصمیمات متناقض، قیمتگذاری دستوری، رهاسازی افسارگسیخته نرخ ارز و بیعملی در واردات، این بازار را به انبار باروتی بدل کرده است که انفجار آن فقط زمان میخواهد؛ انفجاری که نه ناگهانی، بلکه محصول سیاستهایی است که هزینه شکست خود را بهطور کامل به مردم و تولیدکننده تحمیل کردهاند.
به گزارش پایگاه خبری اسب بخار، بازار خودروی ایران وارد فاز فروپاشی خاموش شده است؛ فروپاشیای که سالها با انکار، تعلل و سیاستگذاریهای معیوب به تعویق افتاد و حالا با شدت تمام خود را نشان میدهد. افزایش بیوقفه نرخ ارز، تورم مزمن و لجامگسیخته، جهش افسارگسیخته قیمت مواد اولیه و تشدید تنشهای منطقهای، صنعت خودرو و قطعهسازی را در وضعیتی قرار داده که دیگر نمیتوان آن را «چالش» نامید؛ این یک بحران ساختاری تمامعیار است.
نرخ ارز، بیهیچ کنترل مؤثری، هزینه تولید را منفجر کرده است. مواد اولیهای مانند فولاد، آلومینیوم، مس و محصولات پتروشیمی که ستون فقرات تولید خودرو و قطعه هستند، با قیمتهایی تأمین میشوند که هیچ تناسبی با قیمتهای دستوری فروش خودرو ندارد. نتیجه روشن است: تولیدکنندهای که باید با زیان قطعی تولید کند، ناچار به کاهش تیراژ، خاموشکردن خطوط و حذف هزینهها از محل نیروی انسانی میشود. تعدیل نیرو دیگر یک «احتمال» نیست؛ به واقعیتی روزمره در واحدهای قطعهسازی تبدیل شده است.
واحدهای کوچک و متوسط قطعهسازی، که سالها بار اصلی اشتغال صنعتی کشور را به دوش کشیدهاند، امروز یکی پس از دیگری در آستانه تعطیلی قرار دارند. کمبود نقدینگی، بدهی انباشته، افزایش هزینه انرژی و مواد اولیه و نبود چشمانداز روشن، این واحدها را به قربانیان خاموش سیاستهای غلط بدل کرده است. تعطیلی هر واحد، تنها یک خط تولید را متوقف نمیکند؛ بلکه زنجیرهای از بیکاری، فقر و ناامنی شغلی را بهدنبال دارد.
در سوی تقاضا نیز، بازار در رکودی عمیق فرو رفته است. کاهش شدید قدرت خرید مردم، خودرو را به کالایی دستنیافتنی تبدیل کرده و تقاضای واقعی را منجمد کرده است. اما این رکود، برخلاف تصور، به کاهش قیمت منجر نشده و نخواهد شد. وقتی عرضه بهدلیل کاهش تولید محدود میشود، رکود بهجای تعدیل قیمت، به انفجار آن دامن میزند.
در این میان، فقدان واردات مؤثر و تنظیمگر، عملاً بازار را به حال خود رها کرده است. وارداتی که بتواند انحصار را بشکند و نقش ضربهگیر قیمتی ایفا کند، یا اساساً انجام نمیشود یا آنقدر محدود، پرهزینه و نمایشی است که هیچ اثر واقعی بر بازار ندارد. نتیجه، بازاری بسته و شکننده است که با هر شوک ارزی یا سیاسی، دچار جهش قیمتی میشود.
اگر مسیر کنونی ادامه یابد، انفجار قیمت خودرو بیش از اینها نیز اجتنابناپذیر است؛ انفجاری که نه محصول رونق اقتصادی، بلکه حاصل رکود، کاهش تولید، فرار سرمایه و بیتصمیمی سیاستگذار است. جمعبندی این وضعیت، چیزی جز یک هشدار عریان نیست: بازار خودرو به نقطهای رسیده که دیگر با مُسکن، وعده و بخشنامه قابل کنترل نیست.
ادامه «مدیریت نمایشی» و انکار واقعیتهای اقتصادی، این انبار باروت را دیر یا زود منفجر خواهد کرد؛ انفجاری که پیامد آن فقط جهش قیمت خودرو نیست، بلکه بیکاری گسترده، تعطیلی زنجیره تولید، تشدید نارضایتی عمومی و فرسایش بیشتر سرمایه اجتماعی است. مسئولیت این فاجعه احتمالی، نه بر دوش بازار و نه بر گردن مردم، بلکه مستقیماً متوجه سیاستهایی است که سالها هزینه شکست خود را به جامعه تحمیل کردهاند. اگر تغییری بنیادین رخ ندهد، فردای بازار خودرو نه غیرقابل پیشبینی، بلکه بهطرز خطرناکی قابل پیشبینی است؛ و این، خود بزرگترین زنگ خطر است.
دیدگاه ها