فاجعه بریتیش لیلاند؛ خجالت ملی انگلستان/ کالبدشکافی زوال خودروسازی دولتی (قسمت اول)

شکست دولتیسازی خودرو نه یک استثنای ایرانی، که قاعدهای جهانی است. هر جا دولت از جایگاه سیاستگذار به صندلی راننده تکیه زد، صنعت خودرو سر از بنبست فساد، انجماد تکنولوژیک و زوال درآورد.
پایگاه خبری اسب بخار در سلسله گزارشهای «کالبدشکافی زوال خودروسازی دولتی»، با بازخوانی ۱۶ پرونده عبرتآموز از بریتانیا و ایتالیا تا مصر، لهستان، شوروی، آرژانتین و هندوستان، ثابت میکند که ویروس مدیریت دستوری و حصار انحصار، غولهای صنعتی را به ویرانههایی رانتی تبدیل میکند. این روایت سقوط برندهایی است که در اتمسفر گلخانهای رشد کردند، اما در برخورد با صخره سخت رقابت فرو ریختند. حقیقت ساده است: فرمان صنعت در دست سیاست، همواره به سقوط ختم میشود. دراولین گام به بررسی بریتیش لیلاند، شرکتی که قرار بود مانع هجوم خودروهای آلمانی و ژاپنی شود، می پردازیم.
خلق قهرمان ملی برای انگلیس
در دهههای ۶۰ و ۷۰ میلادی، بریتانیا تصمیم گرفت برای مقابله با هجوم خودروهای آلمانی و ژاپنی، قهرمان ملی خود را خلق کند. نتیجه، ادغام چندین برند از جمله آستین، موریس و روور در قالب یک ابرشرکت دولتی به نام بریتیش لیلاند (British Leyland) بود. این شرکت که قرار بود نماد قدرت صنعتی بریتانیا باشد، به بزرگترین شکست تاریخ خودروسازی این کشور بدل شد. اما چه شد که غرور بریتانیایی به خجالت ملی تبدیل شد؟
آیا ادغام دستوری میتواند جایگزین رقابت شود؟
نخستین خشت کج در بریتیش لیلاند ادغام اجباری برندهایی بود که فرهنگ سازمانی متفاوتی داشتند. دولت بریتانیا تصور میکرد با بزرگ کردن ابعاد شرکت میتواند هزینهها را کاهش دهد، اما در واقعیت، مدیریت دولتی تنها بر پیچیدگیها افزود. مدیرانی که توسط دولت منصوب شده بودند، بیش از آنکه به بهرهوری فکر کنند، نگران رضایت سیاسی و حفظ آمار اشتغال بودند. درحالیکه، رقبای ژاپنی در حال اختراع سیستمهای تولید ناب بودند، بریتیش لیلاند درگیر بروکراسی اداری و جلسات بیحاصلی بود که در آن سیاستمداران درباره مدلهای جدید تصمیم میگرفتند.
چرا امنیت شغلی دولتی به پاشنه آشیل تبدیل شد؟
یکی از تفاوتهای بنیادی خودروسازی دولتی و خصوصی در نظام پاداش و تنبیه است. در بریتیش لیلاند نفوذ بیحد و حصر اتحادیههای کارگری که با حمایتهای سیاسی تقویت شده بود، عملاً مدیریت را فلج کرد. اعتصابهای بیپایان به امری عادی تبدیل شد؛ بهطوریکه گاهی خط تولید برای هفتهها بهخاطر مسائل پیشپاافتاده متوقف میشد. از آنجا که شرکت متعلق به دولت بود و خطر ورشکستگی بهدلیل تزریق مداوم مالیاتهای مردم وجود نداشت، انگیزهای برای ارتقای کیفیت باقی نماند. نتیجه این شد که خودروهای تولیدی این شرکت به نماد بیکیفیتی در جهان تبدیل شدند؛ خودروهایی که یا نشتی روغن داشتند و یا سیستم برقیشان در همان کیلومترهای اول از کار میافتاد.
بلای کارنامهمحور بودن مدیریت
دولتها معمولاً افق دید کوتاهمدت دارند (تا انتخابات بعدی). در بریتیش لیلاند بودجههای تحقیق و توسعه (R&D) اولین قربانیان بودجهبندی دولتی بودند. بهجای سرمایهگذاری بر روی موتورهای جدید و پلتفرمهای مدرن، بودجهها صرف حقوق و دستمزد و پوشش زیانهای ناشی از سوءمدیریت میشد. مدیران دولتی که میدانستند صندلیشان پایدار نیست، بهجای پروژههای بلندمدت، بهدنبال آمارهای صوری بودند. این شرکت دههها از پلتفرمهای قدیمی استفاده کرد، درحالیکه، دنیا با سرعت به سمت تکنولوژیهای جدید حرکت میکرد.
پایان تلخ یک توهم
در نهایت، دولت بریتانیا پس از تزریق میلیاردها پوند از جیب مالیاتدهندگان، تسلیم شد. بریتیش لیلاند تکهتکه و به بخش خصوصی فروخته شد. برندهای ریشهداری مانند جگوار و لندرور تنها زمانی احیا شدند که از قیمومیت دولت خارج گشتند. تجربه بریتانیا نشان داد که خودروسازی دولتی، سیاهچاله منابع ملی است. این مدل ثابت کرد که وقتی رانت جایگزین رقابت شود و سیاست بر مهندسی چیره شود، حتا قدرتمندترین امپراتوریهای صنعتی نیز فرو خواهند پاشید.





خیلی جالب بود.
آیا ادغام دستوری میتواند جایگزین رقابت شود؟
بله در ایران جواب داده انتخاب محدود بدون رقیب انتخاب بجز خودرو ایران هزینه گزاف و افسانهای داره💔