شکاف طبقاتی خودرویی در ایران؛ کشور نفت و ادعای عدالت

در کشوری که تمام شعارهایاش در حمایت از اقشار ضعیف خلاصه میشود، واقعیت خیابانها حکایت دیگری دارد. امروز امنیت، رفاه و حق زنده ماندن نیز طبقاتی شده است. شکاف طبقاتی خودرویی در ایران؛ کشور نفت و ادعای عدالت، حالا واقعیتی متفعفن است که بویاش بهشدت روح و روان جامعه را آزار می دهد و آینده را نشانه گرفته است.
به گزارش پایگاه خبری اسب بخار، در جغرافیایی که روی دریای سیاه نفت و سایر منابع خدادی لم داده و شعارهای عدالتطلبانهاش گوش فلک را کر کرده است، خودرو دیگر یک وسیله نقلیه برای جابهجایی از نقطه «الف» به «ب» نیست، بلکه به صریحترین، بیرحمانهترین و بصریترین متر و معیار برای سنجش شکاف طبقاتی تبدیل شده است.
کاریکاتور عدالت اجتماعی پشت چراغ قرمز
امروز خیابانهای ما نه مسیر عبور، که نمایشگاه تلخ و گزنده فاصله طبقاتیاند؛ جایی که در ترافیک و پشت چراغ قرمز، ارابههای مرگ داخلی در کنار قلعههای متحرک چندده میلیاردی، تصویری کاریکاتوری از عدالت اجتماعی را بهرخ میکشند.
داستان خودرو در ایران، داستان یک بنبست سیستماتیک است. از یک سو، با انحصاری دستوپاگیر به نام حمایت از تولید ملی مواجهایم که خروجیاش چیزی جز توهین به شعور و امنیت شهروندان نبوده است. غولهای جادهمخصوص، دهههاست که تکنولوژیهای از رده خارجِ قرن گذشته را در بستهبندیهای جدید و با قیمتهایی نجومی به خورد مردمی میدهند که انتخاب دیگری ندارند. در این سوی شکاف، طبقه متوسط و ضعیف قرار دارند؛ کسانی که باید برای خرید یک قوطی کبریت چهارچرخ که نه ایمنی دارد و نه رفاه، در صفهای حقارتبار قرعهکشی بایستند یا تمام دارایی زندگیشان را در بازار سیاه قربانی کنند. برای این بخش از جامعه، خودرو نه یک کالا، که یک آرزوی دستنیافتنی یا یک سرمایهی اضطراری برای حفظ ارزش پول در برابر تورمِ افسارگسیخته است.
اما در سوی دیگر این شکاف عمیق، دنیای دیگری در جریان است. دنیای کسانی که برندهای لوکس جهانی را به قیمت خون پدر اقتصاد نحیف ایران وارد میکنند و در خیابانهایی که آسفالتاش تحمل وزن این تجمل را ندارد، لایی میکشند. تضاد اصلی اینجاست؛ چطور در کشوری که ادعای مبارزه با اشرافیگری دارد، قیمت یک خودروی وارداتی میتواند معادل دستمزد چند قرن یک کارگر باشد؟ اینجاست که میفهمیم شعار «عدالت» زیر چرخهای سنگین رانت و فساد له شده است. واردات محدود، تعرفههای سنگین و بازیهای سیاسی با ابزار خودرو، تنها به سود کسانی تمام شده است که نبض بازار را در دست دارند و از هر نوسان قیمتی، ثروتهای بادآورده به جیب میزنند.
تلخترین بخش این تراژدی، کالایی شدن امنیت است. در ایران امروز، زنده ماندن در تصادفهای جادهای به عمق جیب شما بستگی دارد. اگر پول داشته باشید، در کابینهای مستحکم و پشت کیسههای هوای متعدد، شانس زندگی دارید، اما اگر نه، سهم شما از جاده، ورقهای نازک فلزی است که با کمترین فشار تبدیل به آهنپاره و داستان غمانگیز بعد از آن میشود. این یعنی بازتولید طبقاتی مرگ و زندگی؛ یعنی در کشور نفت، حتا جان انسانها هم براساس مدل خودرویشان قیمتگذاری میشود.
سیاستگذاران خودرویی که خود در پشت شیشههای دودی خودروهای ضدگلوله و لوکس پناه گرفتهاند، سالهاست با واژههایی نظیر بهینهسازی، بومیسازی و تعدیل بازار با افکار عمومی بازی میکنند.
اما واقعیت عریان، چیزی جز یک «آپارتاید خودرویی» نیست. شکافی که امروز در خیابانها میبینیم، پیشدرآمدی بر خشمهای فروخوردهای است که از نابرابری تغذیه میکنند. تا زمانی که خودرو از یک کالای مصرفیِ در دسترس، به یک ابزار تفاخر طبقاتی و سنگر حفظ سرمایه تبدیل شده باشد، سخن گفتن از عدالت در این سرزمین، چیزی جز یک شوخی زشت و زننده نخواهد بود. جادههای ما بوی نفت میدهند، اما رنگ عدالت ندارند؛ آنها فقط مسیرهایی هستند که در آن، داراها از روی نداری ندارها سبقت میگیرند.



اقای محترم این اسمش شکاف طبقاتی نیست شکاف دیکته ای است
اگه عین همه دنیا مالیات به جا از کسانی که ماشین ۱۱۰ میلیاردی سوار میشن میگرفتن و خرج خدمات به جامعه و قشر تهی دست در نظام بیمه ایی و خدمات حمل و نقل عمومی و غیره میکردن هیچ مشکلی نبود
ولی دردناکه داستان همینه که از حقوق یه کارمندو کارگر قبل از دریافت مالیات میگیرن ولی متاسفانه سرمایه دارا به راحتی فرار مالیاتی دارن