از ورود اولین خودرو تا پایان قاجار/ تاریخچه صنعت خودروی ایران (قسمت اول)

بیش از یک قرن از ورود نخستین خودرو به ایران میگذرد، اما گویی زمان برای این صنعت درجا زده و این کالسکه آتشین در جادهای از ابهام متوقف شده است. در تمام این سالها، نه نیاز بازار و نه دانش فنی، بلکه تنشهای سیاسی و عوامل بیرونی فرمان را در دست داشتهاند؛ روزگاری ملی شدن صنعت نفت بهانه تحریم شد و روزگاری دیگر چالشهای هستهای. گویی در طالع این صنعت روزِ خوشِ پایداری نوشته نشده و تنها در مقاطعی کوتاه و گذرا، چون دهه ۴۰ و دو سالِ کوتاه پس از برجام، چرخِ این صنعت برای ایرانیان روان چرخیده است.
با این حال، مروری کوتاه بر تاریخچه صنعت خودروسازی خالی از لطف نیست. قصهای پرغصه که نشان میدهد بهرغم سالها تلاش و دوندگی و گذر از یک قرن مشکلات همان هستند که بودند. با این حال، با بازخوانی این دوران شاید سرانجام راه رستگاری پیدا شد. در اولین بخش از تاریخچه صنعت خودرو به ورود اولین خودرو به ایران و چالشهای دوره پیشاصنعت اشاره میشود.
قصه پرغصه خودروسازی در ایران را میتوان آغاز یک عشق نافرجام خواند. زمانیکه مظفرالدینشاه تکنولوژی را به چشم سرگرمی و مردم آن دوره به چشم کالسکه آتشی دیدند. در این دوره خودروسازی که هیچ، حتا خود خودرو نیز جایگاهی در میان صنعت و اقتصاد کشور نداشت.
تاریخ خودروسازی در ایران، نه با خط تولید و مهندسی، بلکه با یک کنجکاوی ملوکانه در خیابانهای پاریس آغاز شد. در سال ۱۲۷۹ شمسی، مظفرالدینشاه قاجار در سفر فرنگ، شیفته دستگاهی شد که بدون اسب حرکت میکرد. او با خرید دو دستگاه رنو، اولین گام را برای ورود خودرو به ایران برداشت؛ گامی که از همان ابتدا با ابهام و وابستگی گره خورد. یکی از این خودروها در راه انزلی به تهران از کار افتاد و دیگری در جریان ترور شاه آسیب دید تا نمادی باشد از صنعتی که قرار بود در سالهای بعد، همواره میان حرکت و توقف دستوپا بزند.
چالشهای دوران پیشاصنعت
در این دو دهه اول (۱۲۷۹-۱۳۰۰)، خودرو در ایران عملاً هیچ پیوندی با مفهوم صنعت نداشت. چالشها فراتر از تصور بودند. نخست، نبود زیرساخت؛ جادههای ایران در آن زمان عملاً کورهراههایی بودند که برای عبور کاروانهای شتر و قاطر طراحی شده بودند، نه چرخهای لاستیکی خودرو. دوم، بحران سوخت؛ در کشوری که بر روی اقیانوسی از نفت نشسته بود، بنزین به صورت پیتهای حلبی از روسیه و انگلیس وارد میشد و قیمت آن چنان گزاف بود که تنها دربار و سفرای خارجی توان پرداخت آن را داشتند.
اما بزرگترین چالش، تقابل فرهنگی بود. جامعه سنتی ایران، خودرو را کالسکه آتشی یا ابزار شیطان میپنداشت. در این دوران، اگر خودرویی خراب میشد، هیچ قطعه یدکی یا تعمیرگاهی وجود نداشت. خودروها یا برای همیشه در گوشه گاراژها خاک میخوردند یا توسط نعلبندانی که سعی میکردند از مکانیک سردرآورند، به کلی نابود میشدند. ایران در این مرحله، صرفاً یک «مصرفکننده حیرتزده» بود که هیچ درکی از زنجیره تأمین و تولید نداشت.
اگرچه ورود خودرو هیجان مدرنیته را به همراه داشت، اما برای اقتصاد ایران یک شکست مطلق بود. ارز ناچیزی که باید صرف زیرساختهای ملی میشد، خرج خرید کالایی لوکس میشد که هیچ ارزش افزودهای برای کشور نداشت. خودرو در این دوره نه یک ابزار رفاه عمومی، بلکه نماد شکاف طبقاتی عمیق میان دربار و مردمی بود که همچنان در گلولای جادههای مالرو دستوپا میزدند.
در این سالها، نطفه یک نگاه غلط در ذهن مدیران ایرانی بسته شد: خودرو به عنوان یک کالای وارداتی صرف. نگاهی که دههها طول کشید تا به سمت تولید تغییر پیدا کند. این دوران، دوران بیخبری بود؛ روزهایی که نه از محاصره دریایی خبری بود و نه از افت فاحش تولید، چراکه اصلاً تولیدی وجود نداشت که افت کند. ایران تنها در تماشای چرخهایی بود که به دست دیگران ساخته شده بود و بر خاک آن میچرخید.





ممنون بابت تهیه این مقاله کاملا مفید و آموزنده بود و واقعا لذت بردم ❤🙏🏼🌹