سایپا و یک پرسش تکراری بیپاسخ؛ خصوصیسازی واقعی چیست؟

طی روزهای اخیر، بهرغم اینکه تحریمهای جدید علیه غولهای جاده مخصوص تمام نگاهها را به خود خیره کرده است، اما هنوز هم زمزمههای واگذاری سهام سایپا و طی شدن فرآیند خصوصیسازی پیرو برنامه هفتم به گوش میرسد. در این شرایط، باز هم این پرسش تکراری بیپاسخ پررنگ شده است که اصلاً خصوصیسازی واقعی چیست؛ انتقال مالکیت یا تغییر مدیریت؟
به گزارش پایگاه خبری اسب بخار، خصوصیسازی در صنعت خودرو سالهاست با یک سوءتفاهم اساسی روبهروست؛ اینکه اگر مدیریت یک بنگاه دولتی به افراد یا مجموعهای غیردولتی سپرده شود، میتوان از خصوصیسازی سخن گفت. در حالی که میان «خصوصیسازی مدیریت» و «خصوصیسازی مالکیت» فاصلهای جدی وجود دارد؛ فاصلهای که میتواند سرنوشت یک بنگاه را تغییر دهد.
مدیریت، ابزار اداره بنگاه است؛ مالکیت، منبع اختیار و مسئولیت اقتصادی آن. مدیر میتواند برای یک دوره مشخص تصمیم بگیرد، اما مالک باید درباره آینده سرمایه خود تصمیمگیری کند. همین تفاوت، نقطه آغاز بحث درباره خصوصیسازی واقعی است.
اگر سهام و مالکیت اقتصادی یک بنگاه همچنان در اختیار دولت یا ساختارهای وابسته به دولت باشد، تغییر مدیرعامل هرقدر هم جدی باشد، بهتنهایی ماهیت مالکیت را تغییر نمیدهد. ممکن است مدیر جدید حرفهایتر باشد، برنامه اقتصادی بهتری ارائه کند و حتی عملکرد شرکت را بهبود دهد، اما این اتفاق را باید اصلاح مدیریت دانست، نه الزاماً خصوصیسازی.
خصوصیسازی زمانی معنا پیدا میکند که مالکیت واقعی منتقل شود و مالک جدید، علاوه بر اختیار، مسئولیت نتیجه تصمیمهای خود را نیز بپذیرد. این همان نقطهای است که انگیزه اقتصادی وارد معادله میشود.
مالک خصوصی اگر سرمایه خود را در یک بنگاه قرار داده باشد، با کاهش ارزش آن سرمایه متضرر میشود. اگر محصول شرکت شکست بخورد، بازار از دست برود، هزینهها افزایش پیدا کند یا سرمایهگذاریها بازده مناسبی نداشته باشند، زیان مستقیماً به دارایی او بازمیگردد. بنابراین، آینده بنگاه بخشی از آینده سرمایه مالک است.
البته این به معنای آن نیست که هر مالک خصوصی الزاماً موفق عمل میکند. خصوصی بودن، تضمینکننده مدیریت خوب نیست. ممکن است مالک خصوصی نیز تصمیمهای اشتباه بگیرد، سرمایه را هدر دهد یا در برابر تحولات بازار واکنش مناسبی نشان ندهد. تفاوت در این است که در یک ساختار مالکیت واقعی، رابطه میان تصمیم و پیامد اقتصادی روشنتر است.
در صنعت خودرو، این موضوع اهمیت بیشتری دارد. خودروسازی به سرمایهگذاری بلندمدت، توسعه محصول، فناوری، زنجیره تأمین، شبکه فروش و برنامهریزی چندساله نیاز دارد. بنابراین، نمیتوان مسئله مالکیت را با تغییر چند مدیر یا اصلاح ساختار اداری حل کرد.
بنابراین، نسخه جدید خصوصیسازی باید از یک پرسش ساده شروع شود: مالک واقعی کیست؟
پس از آن باید پرسید مالک چه میزان اختیار دارد؟ چه میزان سرمایه درگیر کرده است؟ چه برنامهای برای آینده دارد؟ و در صورت شکست، چه کسی مسئول زیان خواهد بود؟
اگر پاسخ این پرسشها روشن نباشد، شاید مدیریت تغییر کرده باشد، اما خصوصیسازی هنوز اتفاق نیفتاده است.
خصوصیسازی واقعی یعنی انتقال مالکیت، اختیار و مسئولیت بهصورت همزمان؛ نه صرفاً جابهجایی صندلی مدیرعامل.





دیدگاه ها