چرا ایرانیها خودروهای فرسوده را رها نمیکنند؟

در خیابانهای ایران هنوز خودروهایی تردد میکنند که عمر آنها از دو دهه گذشته است؛ پرایدهایی که بارها تعمیر شدهاند، پژوهایی که چندین بار رنگ و بازسازی شدهاند و خودروهایی که پس از تصادف دوباره به بازار بازگشتهاند، اما چرا صاحبان این خودروها حاضر نیستند آنها را کنار بگذارند؟ آیا این رفتار نتیجه بیتوجهی به ایمنی و نگهداری خودرو است یا اقتصاد، انتخاب دیگری برای بسیاری از خانوادهها باقی نگذاشته است؟ سادهتر اینکه چرا ایرانیها خودروهای فرسوده را رها نمیکنند؟
به گزارش پایگاه خبری اسب بخار، واقعیت این است که فرسودگی خودرو در ایران فقط یک مسئله فنی نیست؛ پشت آن ترکیبی از اقتصاد، جامعه و محدودیت قدرت خرید قرار دارد.
انتخابی که از شرایط اقتصادی میآید
وقتی درباره خودروهای فرسوده صحبت میشود، معمولاً نخستین واکنش این است که مشکل را به فرهنگ مصرف یا نحوه نگهداری مردم نسبت دهیم، اما تصمیمهای اقتصادی افراد همیشه در خلأ گرفته نمیشوند. مردم براساس شرایطی که در آن زندگی میکنند انتخاب میکنند.
در علم اقتصاد افراد با محدودیتهایی مانند درآمد، تورم، قیمت کالاها، امنیت شغلی، دسترسی به وام و چشمانداز آینده روبهرو هستند؛ این عوامل تعیین میکنند که یک فرد چه انتخابی داشته یا نداشته باشد.
دو نفر ممکن است هر دو علاقهمند به داشتن خودرویی جدیدتر و ایمنتر باشند، اما شرایط اقتصادی متفاوت باعث شود تصمیمهای متفاوتی بگیرند. فردی که در اقتصادی با ثبات قیمتها، تورم پایین و دسترسی آسانتر به تسهیلات زندگی میکند، میتواند برای تعویض خودرو برنامهریزی کند، اما فردی که هر سال شاهد افزایش قیمت خودرو و کاهش قدرت خرید خود است، ممکن است ترجیح دهد همان خودروی قدیمی را تعمیر کند و چند سال دیگر از آن استفاده کند.
در چنین شرایطی، نگه داشتن خودروی فرسوده الزاماً یک تصمیم غیرمنطقی نیست، بلکه پاسخی منطقی به یک وضعیت اقتصادی دشوار است.
وقتی خودرو فقط باید حرکت کند
اقتصاد رفتاری مفهومی به نام ذهنیت کمبود دارد. زمانی که افراد برای مدت طولانی با فشار مالی، تورم و نگرانی درباره آینده مواجه باشند، تمرکز تصمیمگیری آنها بیشتر به نیازهای فوری منتقل میشود.
مالک خودرو دیگر همیشه به این فکر نمیکند که چگونه هزینه کند تا خودرو پنج سال آینده سالمتر باقی بماند، بلکه اولویت او این است که خودرو امروز روشن شود و نیازهای روزمره را پاسخ دهد.
نتیجه این تغییر نگاه را میتوان در خیابانها دید؛ تعویق سرویسهای دورهای، استفاده از قطعات ارزانتر، تعمیرات موقت به جای تعمیرات اساسی، تعویض نکردن لاستیک تا آخرین زمان ممکن یا ادامه استفاده از خودروهایی که در شرایط اقتصادی عادی باید جایگزین میشدند.
برای مثال، اگر تعمیر یک قطعه خودرو چند میلیون تومان هزینه داشته باشد، اما همان مبلغ برای پرداخت اجاره خانه، درمان یا سایر هزینههای ضروری زندگی مورد نیاز باشد، بسیاری از خانوادهها تعمیر خودرو را به آینده موکول میکنند. این تصمیم لزوماً به دلیل ناآگاهی نیست؛ بلکه نتیجه اولویتبندی در شرایط محدودیت مالی است.
هزینه فرصت؛ چرا ظاهر خودرو اولویت نیست؟
یکی از مفاهیم مهم اقتصاد، هزینه فرصت است؛ یعنی هر انتخاب، به معنای از دست دادن فرصت انتخابی دیگر است.
خانوادهای را تصور کنید که مبلغ مشخصی پسانداز دارد. آیا این پول باید صرف رنگ کردن خودرویی شود که چند خط و خش دارد، یا بهتر است برای هزینههای مهمتری مانند درمان، آموزش، اجاره خانه یا نیازهای ضروری زندگی کنار گذاشته شود؟
در اقتصادی که منابع محدود است، ظاهر خودرو معمولاً در اولویتهای پایینتر قرار میگیرد.
به همین دلیل، دیدن خودروهایی با بدنه آسیبدیده، رنگپریده یا خط و خشدار همیشه به معنای بیتوجهی مالک نیست. گاهی مسئله این است که خانواده باید میان ظاهر خودرو و هزینههای ضروریتر یکی را انتخاب کند.
چرا خودروهای تصادفی دوباره به بازار برمیگردند؟
یکی از نمونههای روشن این وضعیت، خودروهای تصادفی هستند.
در بسیاری از کشورهای توسعهیافته، اگر هزینه تعمیر یک خودرو از ارزش اقتصادی آن بیشتر شود، شرکت بیمه معمولاً آن را از رده خارج میکند و مالک با دریافت خسارت سراغ خودروی دیگری میرود، اما در ایران، خودرویی که چند بار تصادف کرده، شاسیکشی شده یا قطعات زیادی از آن تعویض شده است، ممکن است دوباره وارد بازار شود.
دلیل این اتفاق علاقه مردم به خودروهای آسیبدیده نیست؛ مسئله این است که خرید جایگزین برای بسیاری از خانوادهها دشوار است. وقتی قیمت یک خودروی صفر کیلومتر فاصله زیادی با درآمد خانوار دارد، تعمیر همان خودرو، حتا با وجود مشکلات فنی و ظاهری، همچنان اقتصادیترین گزینه به نظر میرسد.
مقایسه با جهان؛ یک عدد کافی نیست
یکی از استدلالهای رایج درباره خودرو و سوخت این است که در کشورهای دیگر هم بنزین گران است و تعمیر خودرو هزینه دارد.
این گزاره ممکن است درست باشد، اما یک مقایسه کامل نیست. برای مقایسه شرایط ایران با کشورهایی مانند آلمان یا ژاپن نمیتوان تنها قیمت بنزین یا هزینه تعمیرات را بررسی کرد. باید مجموعهای از عوامل مانند درآمد، قدرت خرید، نرخ تورم، قیمت خودرو نسبت به درآمد، امکان دریافت وام، کیفیت حملونقل عمومی، رقابت بازار و امکان خرید خودروی جایگزین نیز در نظر گرفته شود.
جدا کردن یک عامل از این مجموعه، تصویری ناقص از واقعیت ایجاد میکند.
وقتی فرسودگی عادی میشود
ادامه این وضعیت، یک پیامد اجتماعی نیز دارد. رفتارهایی که ابتدا نتیجه فشار اقتصادی هستند، اگر سالها تکرار شوند، بهتدریج عادی میشوند.
وقتی تعداد زیادی از خودروهای یک شهر دارای خط و خش، رنگشدگی یا عمر بالا باشند، جامعه کمکم این وضعیت را به عنوان بخشی از زندگی روزمره میپذیرد.
خودروی فرسوده، تعمیر موقت یا استفاده از قطعات ارزان دیگر پدیدهای عجیب به نظر نمیرسد، زیرا بخش بزرگی از جامعه با آن مواجه است.
مشکل فقط خودرو نیست
در نهایت، پرسش اصلی این نیست که چرا مردم خودروهای قدیمی را نگه میدارند؛ پرسش مهمتر این است که چه شرایطی آنها را به این انتخاب رسانده است.
اگر یک مالک بتواند با فشار مالی منطقی خودرویی ایمنتر، کممصرفتر و جدیدتر خریداری کند، احتمالاً چنین کاری خواهد کرد، اما وقتی فاصله میان درآمد خانوار و قیمت خودرو افزایش پیدا میکند، حفظ یک خودروی قدیمی میتواند همچنان منطقیترین تصمیم اقتصادی باشد.
بنابراین، حل مشکل فرسودگی ناوگان فقط با توصیه به مردم برای تعویض خودرو امکانپذیر نیست. تا زمانی که ساختار اقتصادی، قدرت خرید و شرایط بازار تغییر نکند، خودروهای قدیمی همچنان بخشی از واقعیت خیابانهای ایران خواهند بود.
شاید پیش از نقد رفتار صاحبان خودروهای فرسوده، باید شرایطی را بررسی کرد که چنین رفتاری را به یک انتخاب منطقی تبدیل کرده است.





دیدگاه ها