لادا بهتر از لکسوس

شوروی با ایدئولوژی خاص خود نهتنها درهای اقتصادش را به روی جهان بست، بلکه حق انتخاب شهرونداناش را نیز سلب کرد. مردم ناچار شدند به جای خودروهای باکیفیت و رقابتی جهان، سوار لادا شوند، اما حکومت به این اجبار بسنده نکرد؛ با تبلیغات، روایتسازی و مهندسی افکار عمومی، چنان فضایی ساخت که لادا نه محصولی ناشی از انحصار، بلکه نماد افتخار و برتری ملی جلوه کند. این همان نقطهای است که استبداد اقتصادی، حق انتخاب را از مردم میگیرد و رضایت به محرومیت را جایگزین آزادی میکند.
به گزارش پایگاه خبری اسب بخار، برای بسیاری از مردم ایران، این روایت آشناست. آنچه امروز در اقتصاد ایران جریان دارد، با وجود تفاوتهای تاریخی و سیاسی، شباهتهای قابل تأملی با همان الگو دارد؛ الگویی که ابتدا رقابت را حذف میکند، سپس انتخاب را از مردم میگیرد و در نهایت، همان محرومیت را به عنوان یک ضرورت یا حتی یک فضیلت به جامعه عرضه میکند.
حذف انتخاب؛ آغاز افول
«لادا بهتر از لکسوس» بیش از آنکه مقایسهای میان دو برند خودروسازی باشد، استعارهای از اقتصادهای بسته و سیاستزده است. در شوروی سابق، دولت با انحصار تولید، حذف رقابت و بستن راه ورود کالاهای خارجی، انتخاب را از مردم گرفت. در غیاب رقابت، کیفیت نیز قربانی شد، اما حکومت به جای اصلاح مسیر، همان کیفیت پایین را به عنوان دستاورد ملی معرفی کرد و محرومیت را در پوشش افتخار به جامعه فروخت.
در چنین ساختاری، موفقیت نه با افزایش رفاه شهروندان، بلکه با توانایی حکومت در توجیه کاستیها سنجیده میشود. هنگامی که انتخاب از مردم گرفته شود، مطالبه کیفیت نیز به تدریج جای خود را به قناعت اجباری میدهد.
روایت آشنای اقتصاد ایران
اقتصاد ایران نیز سالهاست با غلبه نگاه دولتی، گروهی و جناحی، در همین مسیر حرکت کرده است. بستن مستقیم و غیرمستقیم دروازههای کشور، ممنوعیت واردات، تعرفههای سنگین، حمایتهای بیضابطه و سیاستهای نادرست، بازار را از رقابت تهی کرده و مردم را بارها میان بد و بدتر قرار داده است.
در چنین فضایی، تولیدکننده انگیزهای برای ارتقای کیفیت ندارد، زیرا از رقابت مصون مانده و مصرفکننده نیز از حق انتخاب محروم است. نتیجه، نه توسعه صنعت است و نه افزایش رفاه عمومی، بلکه بازتولید انحصار و استمرار ناکارآمدی است.
لکسوس برای اقلیت، لادا برای اکثریت
حتا اگر امروز لکسوس یا دیگر برندهای معتبر جهانی نیز امکان ورود به بازار ایران را پیدا کنند، باز هم دسترسی به آنها برای بخش بزرگی از جامعه ممکن نخواهد بود. سالها سیاستهای نادرست، کاهش مستمر قدرت خرید و تضعیف معیشت مردم، فاصلهای عمیق میان شهروندان و حق انتخاب ایجاد کرده است.
از این رو، مسئله تنها ممنوعیت واردات نیست. مسئله آن است که سیاستگذاری اقتصادی، هم دامنه انتخاب را محدود کرده و هم توان انتخاب را از اکثریت مردم گرفته است. نتیجه آنکه آزادی انتخاب، که باید حقی همگانی باشد، به امتیازی برای گروهی محدود تبدیل شده است.
وقتی منافع ملی قربانی منافع گروهی میشود
لادا بهتر از لکسوس در حقیقت استعارهای از سرکوب اقتصاد، تضعیف قدرت معیشت و سلب حق انتخاب مردم است؛ وضعیتی که در آن منافع شخصی، گروهی و جناحی، سالها بر منافع ملی ترجیح داده شده است. حاصل چنین رویکردی، نه صنعتی رقابتپذیر، نه مصرفکنندهای راضی و نه اقتصادی پویاست، بلکه بازاری انحصاری است که در آن مردم باید به آنچه برایشان تعیین شده است قانع باشند.
اقتصاد سالم، اقتصادی است که کیفیت را رقابت تعیین کند، نه انحصار؛ قیمت را بازار شکل دهد، نه دستور؛ و حق انتخاب، متعلق به همه شهروندان باشد، نه امتیازی برای اقلیتی برخوردار.
شوروی تنها مردمش را به سوار شدن بر لادا مجبور نکرد؛ آنها را متقاعد کرد که لادا از لکسوس بهتر است. خطر زمانی آغاز میشود که یک جامعه، به جای مطالبه حق انتخاب، به ستایش محرومیتی بپردازد که بر او تحمیل شده است. آن روز، دیگر مسئله فقط خودرو نیست؛ مسئله شکست اقتصاد، تضعیف کرامت شهروندی و قربانی شدن منافع ملی در برابر منافع صاحبان قدرت است.





بابت شنیدن و نوشتن صدای مردم در قالب مقاله متشکرم،بعید میدونیم روزی این حرف ها شنیده بشن و بهشون توجه شه،به امید روزای خوب