چگونه قدرت، موتور خودروسازی چین را روشن کرد؟/ سیاست زیر کاپوت (قسمت اول)

توسعه صنعتی، برخلاف تصور رایج، محصول تصادفی بازار آزاد یا نبوغ صرف مهندسان نیست، بلکه پیش از هر چیز، ثمره یک اراده سیاسی قاطع و انتخابهای درست و دشوار در راهروهای قدرت است. در این شرایط، بازخوانی مسیر توسعه خودروسازی کشورهایی که کمابیش شباهتهایی با ایران داشته و دارند بهخوبی نشان میدهد که آنها چگونه توانستهاند از ویرانههای جنگ و عقبماندگی، دوباره قد علم کنند و صنعت خودروسازی را به عنوان یکی از پیشرانهای اقتصادی و هویت صنعتی خود در سطح جهان معرفی کند.
پایگاه خبری اسب بخار، در چهار گزارش تحلیلی به این مسئله اشاره میکند که چگونه قدرت، موتور خودروسازی چین را روشن کرد. از نظم آهنین نظامیان در کره جنوبی خواهد گفت؛ از نوزایی شگفتانگیز ژاپن که از میان خاکسترهای جنگ عبور میکند و به مهندسی سیاسی چین در میانبر زدن به تکنولوژی میپردازد. در نهایت، به معمای واقعگرایی در ترکیه میرسد. بررسی تجربه این چهار کشور نشان میدهد که چگونه سیاست زیر کاپوت قرار میگیرد تا موتور توسعه یک صنعت را روشن کند. اینجا بحث فقط درباره قطعات و مهندسی و تکنولوژی نیست، بلکه سخن از چگونگی چینش قطعات پازل قدرت در مسیر توسعه صنعتی و رشد اقتصادی است.
چین داستان صبر و پرش از تکنولوژی
داستان چین، داستان صبر راهبردی و پرش از روی تکنولوژی است. چین زمانی وارد بازی خودروسازی شد که غولهای جهانی مانند بنز، فورد و تویوتا بیش از صد سال تجربه داشتند. منطق سیاسی حکم میکرد رقابت در موتورهای احتراقی (بنزینی)، که غرب در آنها به اوج رسیده بود، چیزی جز شکست نخواهد بود، بنابراین چین بازی را عوض کرد.
بستر سیاسی: سرمایهداری دولتی و اقتدار متمرکز
برخلاف مدل ژاپن و کره که بر شرکتهای خصوصی تحت حمایت دولت استوار بودند، مدل چینی از دل شرکتهای دولتی بزرگ (SOEs) سربرآورد. حزب کمونیست چین در یک تصمیم سیاسی راهبردی، بازار عظیم و تشنه خود را به عنوان یک امتیاز روی میز گذاشت. پیام چین به خودروسازان جهان از فولکسواگن تا جنرالموتورز این بود که وارد بازار ما شوید، اما به شرطی که تکنولوژی خود را با ما تقسیم کنید. این مدل که به «جوینتونچرِ اجباری» معروف شد، به دولت چین اجازه داد تا بدون طی کردن مسیر صدساله، دانش فنی را در عرض سه دهه از قلب اروپا و آمریکا به داخل مرزهایش بکشد.
استراتژی تعویض خط
بزرگترین نبوغ سیاسی چین در اواسط دهه ۲۰۰۰ میلادی رقم خورد. پکن متوجه شد که در موتورهای بنزینی همیشه یک پله عقبتر از آلمان و ژاپن خواهد بود. بنابراین، با یک تصمیم حاکمیتیِ فوقالعاده سنگین، منابع ملی را به سمت خودروهای با انرژی نو (NEV) سوق داد. این یک ریسک سیاسی بزرگ بود، چراکه در آن زمان هنوز زیرساختها و باتریها آماده نبودند. چین با دادن یارانههای عظیم به تولیدکننده و مصرفکننده، عملاً بازار را مهندسی کرد تا پیشرانه صنعت خودرو از روغن و بنزین، به لیتیوم و برق تغییر یابد.
دولت بهمثابه شریک خطرپذیر
در چین، مرز میان دولت و بخش خصوصی برندهایی مثل جیلی یا بیوایدی بسیار باریک است. وقتی شرکت نیو (Nio) در آستانه ورشکستگی بود، دولت محلی هفئی با تزریق میلیاردها دلار آن را نجات داد. این نشاندهنده آن است که در مدل چینی، شکست یک خودروساز بزرگ به عنوان یک شکست ملی و سیاسی تلقی میشود و دولت اجازه نمیدهد زنجیره تأمین بهراحتی از هم بپاشد.
دیپلماسی مواد اولیه
چین همزمان با توسعه خودرو، یک جبهه سیاسی دیگر در آفریقا و آمریکای لاتین گشود تا دسترسی به معادن لیتیوم و کبالت به عنوان قلب تپنده خودروهای برقی را تضمین کند. این یعنی خودروساز شدن چین، فراتر از خط تولید، در راهروهای وزارت امور خارجه و با امضای قراردادهای استخراج معدن تثبیت شد.
هنر معامله با دنیا
درس اصلی چین هنر معامله با دنیا از موضع نفوذ بازار است. چین نشان داد که نباید لزوماً از نقطه صفر تکنولوژی قدیمی شروع کرد. آنها با میانبر زدن و تمرکز بر خودروهای برقی، رقبای صدساله را جا گذاشتند.



بسیار زیبا قشنگ توضیح داده شده از نویسنده تشکر می کنم
اما کاش مرسدس و خودروساز های ژاپنی از کیفیت خود صرف نظر نمی کردند برای سود
به عنوان کسی که مرسدس باز هستم و تجربه رانندگی نسل های جدیدو قدیم داشتم
تفاوت بسیار زیادی دارد انگار نسل های قبلی یه هویت با اصالت و قدرتمند داشتند
سرشار از کیفیت جواب خود را پس دادند
اما نسل جدید انگار کامپیوتر هستش اصلا حس کیفیت نمی دهد معنای چیپ رو می دهد