کاریتولاسیون/ جولان خودروهای عراقی در خیابانهای ایران

احتمالاً شما هم با روایتهایی مواجه شدهاید که در طول زمان، مفاهیم سیاسی و اقتصادی را تغییر دادهاند؛ واژههایی که معنای اصلیشان یک چیز بوده، اما در ذهن جامعه با تعریف دیگری جا افتادهاند. گاهی یک مفهوم پیچیده در چند جمله سادهشده، تبدیل به چیزی کاملاً متفاوت شده است و نسلهای بعد همان برداشت تغییریافته را بهعنوان واقعیت پذیرفتهاند.
«کاپیتولاسیون» یکی از همین واژههایی است که در تاریخ سیاسی ایران بار معنایی سنگینی پیدا کرده است؛ مفهومی که در اصل به امتیازهای قضایی و حقوقی بیگانگان در یک کشور اشاره دارد، اما در حافظه عمومی ایران با مفهوم تبعیض و برخورداری گروهی خاص از امتیازهایی فراتر از شهروندان عادی گره خورده است.
حالا اگر بخواهیم یک نمونه امروزی از همین حس تبعیض را در زندگی روزمره پیدا کنیم، شاید کافی باشد سری به جادههای شمال کشور بزنیم.
در یک سمت جاده، خودرویی با پلاک عراق حرکت میکند؛ ممکن است یک لکسوس LX، شورولت تاهو یا خودروهایی باشد که در بازار جهانی برای طبقه متوسط رو به بالا یا ثروتمند قابل دسترس هستند. در سوی دیگر، خانوادهای ایرانی با خودرویی قدیمی در حال سفر است؛ خودرویی که شاید سالها از عمرش گذشته، کولرش در گرمای تابستان بهخوبی کار نمیکند و صاحباش برای نگهداری آن هر ماه باید بخشی از درآمدش را هزینه کند.
تناقض همینجاست. چرا شهروندی که در همین کشور زندگی میکند، مالیات میدهد، کار میکند و برای خرید یک خودرو باید سالها پسانداز کند، باید فقط تماشاگر خودروهایی باشد که با پلاک خارجی وارد کشور شدهاند؟
خودرویی که در جهان عادی است، در ایران تبدیل به رویا شده
در بسیاری از کشورهای دنیا، خودروهایی مانند دوج چلنجر، لکسوس یا شاسیبلندهای بزرگ آمریکایی و ژاپنی، اگرچه محصولات گرانقیمت محسوب میشوند، اما خرید آنها برای بخشی از جامعه یک اتفاق غیرممکن نیست.
اما در ایران، ترکیبی از محدودیت واردات، تعرفههای سنگین، ممنوعیتهای دورهای و نبود رقابت واقعی باعث شده بسیاری از خودروهایی که در جهان محصولاتی معمولی یا لوکس متوسط محسوب میشوند، تبدیل به نماد فاصله طبقاتی شوند.
جوان ایرانی که شاید دو شغل دارد و از صبح تا شب برای تأمین هزینههای زندگی تلاش میکند، ممکن است مقابل همان خودرو در یک خیابان یا رستوران عکس بگیرد؛ نه به این دلیل که صاحب آن است، بلکه چون چنین خودرویی برای او تبدیل به یک رویای دور از دسترس شده است.
مشکل این است که نظام اقتصادی خودرو در ایران به شکلی است که بخش بزرگی از جامعه حتی فرصت انتخاب ندارد. انتخاب بین چند برند جهانی، چند فناوری مختلف یا چند سطح کیفیت. بسیاری از مردم نه به دلیل علاقه نداشتن، بلکه به دلیل ساختار بازار، از این انتخاب حذف شدهاند.
پلاک خارجی؛ امتیازی که برای بعضیها وجود دارد
ماجرا زمانی عجیبتر میشود که خودرویی با پلاک خارجی وارد کشور میشود و در خیابانهای ایران تردد میکند. این خودرو ممکن است از نظر ارزش چندین برابر یک خودروی داخلی باشد، اما در بسیاری از موارد صاحب آن از محدودیتهایی که یک شهروند ایرانی برای خرید، واردات یا استفاده از همان خودرو دارد، عبور کرده است.
در نتیجه، تصویری شکل میگیرد که برای بسیاری از مردم قابل درک نیست. چرا کسی که در کشور همسایه با آن همه مشکلات متعدد که به تازگی از شرایط جنگی خارچ شده و کشور توسعه یافتهای هم محسوب نمیشود یا خودروی خود را از مسیر دیگری وارد کرده، میتواند از امکاناتی استفاده کند که برای شهروند داخل کشور تقریباً دستنیافتنی است؟
جادهای که دو طبقه خودرو را کنار هم نشان میدهد
شاید هیچجا مانند جادههای شمالی این تضاد دیده نشود. یک طرف، خودروهایی که نماینده فناوری روز دنیا هستند؛ خودروهایی با موتورهای قدرتمند، سیستمهای ایمنی پیشرفته و امکاناتی که در بازار جهانی سالهاست وجود دارد با پلاک کشورهای عربی. طرف دیگر، خودروهایی که بسیاری از مردم ایران به دلیل نبود انتخاب بهتر همچنان مجبور به استفاده از آنها هستند.
این فاصله میان دو تجربه متفاوت از زندگی است. برای یک نفر، خودرو ابزار لذت و سفر است. برای دیگری، خودرو وسیلهای است که باید مدام تعمیر شود، هزینه ایجاد کند و فقط او را از نقطهای به نقطه دیگر برساند.
وقتی انحصار، انتخاب را از مردم میگیرد
یکی از ریشههای اصلی این وضعیت، ساختار انحصاری بازار خودرو است. وقتی رقابت واقعی وجود نداشته باشد، مصرفکننده قدرت انتخاب کمتری دارد. تولیدکننده نیز فشار کمتری برای افزایش کیفیت، کاهش هزینه و نزدیک شدن به استانداردهای جهانی احساس میکند.
در چنین شرایطی، واردات خودرو فقط موضوع خرید چند دستگاه خودرو خارجی نیست. واردات، یک ابزار برای ایجاد رقابت است.
حتی تعداد محدودی خودروی وارداتی میتواند معیار مقایسه ایجاد کند؛ میتواند نشان دهد یک خودرو با چه سطحی از کیفیت، ایمنی و فناوری در بازار جهانی عرضه میشود و چرا محصول داخلی باید برای رقابت با آن مسیر طولانیتری را طی کند.
اما وقتی تعرفهها و محدودیتها به حدی میرسند که خودروهای اقتصادی جهانی هم به کالاهای بسیار گران تبدیل میشوند، عملاً رقابت از بین میرود.
امتیاز برای پلاک خارجی، سختگیری برای پلاک داخلی
شاید تلخترین بخش ماجرا همین تناقض باشد. یک خودرو با پلاک خارجی ممکن است در خیابانهای ایران حرکت کند، اما برای تخلفات رانندگی، جریمهها و پیگیریهای قانونی، سازوکارهای پیچیدهتری نسبت به خودروهای داخلی وجود داشته باشد.
در مقابل، شهروند ایرانی که با پلاک داخلی رانندگی میکند، با تمام محدودیتها و قوانین موجود روبهرو است.
بحث بر سر برخورد با خودروهای خارجی نیست؛ اتفاقاً هر خودرویی که در جادههای کشور تردد میکند باید تابع قانون باشد.
بحث بر سر شکلگیری یک احساس عمومی است: اینکه گاهی برای کسی که از بیرون آمده، مسیرهایی بازتر از شهروندی است که همینجا زندگی میکند.
خودرو در ایران سالهاست از یک کالای مصرفی فراتر رفته است. خودرو تبدیل به نمادی از قدرت خرید، کیفیت زندگی و حتی احساس عدالت اقتصادی شده است.
وقتی یک شهروند میبیند محصولی که در کشورهای دیگر یک انتخاب معمولی است، در کشور خودش تبدیل به آرزو شده، مسئله فقط قیمت یک خودرو نیست. مسئله این است که چرا فاصله میان مردم و استانداردهای معمول جهانی هر روز بیشتر میشود.
کسی که امروز پشت فرمان یک خودروی قدیمی نشسته، لزوماً انتخابش این نبوده است. بسیاری از مردم فقط در بازاری بازی میکنند که گزینههایشان از قبل محدود شده است.
شاید بزرگترین مشکل اینجاست: در جایی که خودرو باید وسیلهای برای جابهجایی باشد، تبدیل به نشانهای از فاصلهها شده است.
فاصله میان کسی که فقط میتواند تماشا کند و کسی که میتواند انتخاب کند و شاید این همان چیزی است که حس «کاپیتولاسیون خودرو» را در ذهن مردم ایجاد میکند؛ نه به معنای حقوقی آن، بلکه به معنای احساسی که از دیدن امتیازهای متفاوت برای گروههای مختلف در یک جامعه شکل میگیرد.





خودمان خواستیم اینطوری زندگی کنیم .