حراج جان مردم در جادههای ایران؛ تلفات شهریور روزی ۵۰ نفر

بیش از ۱۶۰۹ نفر؛ این تعداد انسانهایی است که فقط تا ۲۶ شهریور ۱۴۰۵ در تصادفات جادههای برونشهری جان باختهاند. جانشین پلیس راهور فراجا این آمار را اعلام کرده؛ یعنی بهطور میانگین بیش از ۵۰ نفر در روز. هنوز شهریور تمام نشده است، اما ظاهراً برای دیدن ابعاد فاجعه، منتظر عدد نهایی هم نیستیم.
به گزارش پایگاه خبری اسب بخار، روزی بیش از ۵۰ نفر یعنی تقریباً دو نفر در هر ساعت؛ دو انسان، دو خانواده، دو زندگی که در فاصله زمانی کوتاه از جاده خارج میشوند و دیگر برنمیگردند.
اما عجیب اینجاست که چنین عددی در ایران دیگر شوکآور نیست. چند روز تیتر میشود، چند مقام درباره فرهنگ رانندگی هشدار میدهد، توصیه به رعایت سرعت مطمئن و بستن کمربند ایمنی تکرار میشود و بعد، پرونده بسته میشود تا آمار بعدی از راه برسد.
مشکل دقیقاً همینجاست؛ مرگ در جادههای ایران از یک بحران به یک عادت آماری تبدیل شده است.
همه تقصیر گردن راننده نیست
سالهاست سادهترین راه برای توضیح تصادفات، پیدا کردن مقصر پشت فرمان است.
سرعت غیرمجاز، سبقت، خوابآلودگی، حواسپرتی و کمربند نبستن، همه واقعیاند و نمیتوان سهم رفتار انسانی را انکار کرد. اما وقتی یک سیستم حملونقل هر سال هزاران قربانی میدهد، تقلیل ماجرا به خطای راننده بیشتر شبیه پاک کردن صورت مسئله است تا حل آن.
رانندهای که پشت فرمان یک خودروی ناایمن مینشیند، روی جادهای پرخطر حرکت میکند، در برخی مسیرها با ضعف علائم و زیرساخت مواجه است و در صورت وقوع حادثه ممکن است با تأخیر امدادرسانی روبهرو شود، فقط یک جزء از این زنجیره است.
اگر قرار بود با توصیههای اخلاقی و تکرار عبارت «احتیاط کنید» مشکل حل شود، امروز نباید هنوز درباره مرگ روزانه دهها نفر در جادههای کشور حرف میزدیم.
شهریور ۱۴۰۵، بلندتر شدن صدای زنگ خطر
در شهریور ۱۴۰۴، طبق اعلام پلیس راهور، ۱۵۳۷ نفر در حوادث جادهای جان باختند. حالا در شهریور ۱۴۰۵ و در حالی که هنوز ۳ روز تا پایان ماه باقی مانده، آمار فوتیهای برونشهری از ۱۶۰۹ نفر گذشته است.
این دو عدد دقیقاً همسنخ نیستند که بتوان از آنها یک مقایسه آماری کامل ساخت، اما یک واقعیت را نمیتوان نادیده گرفت: بحران ایمنی جادههای ایران همچنان پابرجاست و نشانهای از عادی شدن آن وجود ندارد و این فقط یک عدد روی کاغذ نیست.
پشت هر فوتی، یک خانواده از درآمد، سرپرست، پدر، مادر، فرزند یا همسر خود محروم میشود. هزینه واقعی تصادف را هم فقط پزشکی قانونی تعیین و بیمه پرداخت نمیکند؛ بخش بزرگی از آن را جامعه و خانواده قربانی برای سالها میپردازند.
جان مردم ارزانتر از اصلاحات است؟
در این شرایط، این پرسش مطرح میشود که چرا مرگ در جادهها هنوز آنقدر هزینه سیاسی، اقتصادی و مدیریتی ایجاد نمیکند که اصلاحات جدی و مستمر را به دنبال داشته باشد؟ چرا جان مردم فقط به آمار و گریز از مسئولیت و بیتفاوتی برای متولیان تقلیل یافته است؟
چرا درباره خودرو، سوخت، واردات، تعرفه و شمارهگذاری، محاسبه ریالی با دقت انجام میشود، اما وقتی پای ایمنی انسان به میان میآید، معمولاً بحث کمبود بودجه و محدودیت منابع آغاز میشود؟
این در حالی است که مسئله اصلی فقط در ساخت چند کیلومتر جاده یا تعویض چند خودرو خلاصه و تمام نمیشود. ایمنی یک زنجیره است؛ خودرو، جاده، رفتار راننده، نظارت، امداد، قوانین و اجرای قانون باید همزمان کار کنند.
اگر یکی از این حلقهها مدام از کار بیفتد، نتیجه همان چیزی است که امروز در آمار میبینیم.
حراج جان مردم
فاجعه فقط این نیست که بیش از ۱۶۰۹ نفر تا ۲۶ شهریور جان باختهاند. فاجعه بزرگتر، عادی شدن این عدد است.
اینکه روزانه دهها نفر بمیرند و جامعه فقط منتظر انتشار عدد ماه بعد باشد، یعنی مرگ در جاده از یک اتفاق استثنایی به بخشی از زندگی روزمره تبدیل شده است.
جاده نباید جایی باشد که مردم برای رسیدن به مقصد، شانس زنده ماندن خود را امتحان کنند.
اگر روزی ۵۰ نفر در جادههای ایران جان میبازند، مسئله فقط راننده نیست؛ مسئله سیستمی است که هنوز نتوانسته جان انسان را به اندازه کافی گران کند.
جان مردم را نمیشود در ستون تلفات تصادفات نوشت، جمع زد و بایگانی کرد.
اینها عدد نیستند؛ آدماند.
اگر قرار است هر ماه و هر سال فقط عدد بزرگتر شود و در نهایت به آمار و دلایل تصادف و چند توصیه خلاصه شود، باید به انسانیت و درایت و مدیریت مسئولان شک کرد.
با این وضعیت و افزایش تلفات و تکرار آن، به نظر میرسد آنچه در جادههای ایران جریان دارد دیگر صرفاً تصادف نیست؛ حراج جان مردم است.





دیدگاه ها