کرمان موتور و تأخیر در تحویل؛ یک بحران با دو بازنده

تأخیر در تحویل خودرو در بازار ایران فقط یک جابهجایی در تقویم نیست؛ وقتی تورم و قیمت خودرو هر روز معادلات بازار را تغییر میدهد، چند ماه تأخیر میتواند معادله اقتصادی یک قرارداد را برای مشتری بههم بزند. در طرف دیگر، خودروساز نیز از این وضعیت مصون نیست. در این میان، کرمان موتور نیز با تأخیر در تحویل همراه شده است؛ بحرانی که دو بازنده دارد: خودروساز و مشتری.
به گزارش پایگاه خبری اسب بخار، کاهش تولید، انباشت تعهدات و برهم خوردن جریان فروش، هزینهای است که در نهایت روی دوش شرکت مینشیند. به همین دلیل، ماجرای اخیر کرمان موتور را میتوان نمونهای روشن از یک رابطه باخت-باخت دانست؛ وضعیتی که در آن ادامه بحران، برندهای ندارد.
مشتری فقط خودرو نمیخرد
مشتری هنگام ثبتنام فقط پول خودرو را پرداخت نمیکند؛ در واقع بخشی از قدرت خرید آینده خود را نیز به یک قرارداد گره میزند. وقتی تحویل به تأخیر میافتد، این رابطه اقتصادی تغییر میکند.
تورم باعث میشود مبلغی که چند ماه قبل برای خودرو پرداخت شده، الزاماً همان قدرت خرید را در زمان تحویل نداشته باشد. مشتری ممکن است نه خودرو را در اختیار داشته باشد و نه با همان سرمایه بتواند محصولی مشابه را از بازار تهیه کند. بنابراین هزینه تأخیر برای او فقط انتظار نیست؛ خواب سرمایه و از دست رفتن فرصت خرید است.
خودروساز هم برنده نیست
در سوی دیگر ماجرا، تصور اینکه تأخیر در تحویل الزاماً به نفع خودروساز است، با منطق تولید و فروش سازگار نیست.
خودرویی که تولید نمیشود یا تحویل آن عقب میافتد، به معنای ایجاد تعهد معوق است. برنامه تولید بههم میخورد، جریان فروش مختل میشود، هزینههای عملیاتی ادامه پیدا میکند و شرکت باید برای تعهداتی که از قبل ایجاد شده، راهحل پیدا کند.
بنابراین مسئله را نمیتوان به یک دوگانه ساده تبدیل کرد که در آن مشتری بازنده و خودروساز برنده باشد. اگر خودرو تولید و تحویل نشود، خودروساز نیز از همان اختلال آسیب میبیند؛ فقط جنس زیان او متفاوت است.
ریشه مشکل کجاست؟
اینجاست که نباید همه چیز را به خط تولید نسبت داد. کرمان موتور طی سالهای گذشته مسیر توسعه محصول، پلتفرم اختصاصی، داخلیسازی و گسترش زنجیره تأمین را دنبال کرده و حتی در دوره تحریم تجربه صادرات داشته است. این سابقه البته نه مصونیت ایجاد میکند و نه مسئولیت شرکت را کاهش میدهد؛ اما نشان میدهد برای تحلیل وضعیت فعلی باید زنجیرهای بزرگتر از کارخانه را دید.
خودرو محصول مجموعهای از تأمینکنندگان، قطعات، حملونقل، مبادلات مالی و فرآیندهای لجستیکی است. ممکن است خط تولید آماده باشد، اما نبود یک قطعه یا اختلال در مسیر تأمین، تکمیل خودرو را متوقف کند. افزایش داخلیسازی نیز الزاماً به معنای قطع کامل وابستگی به خارج نیست.
در چنین شرایطی، ممکن است مشکل در خارج از کارخانه شکل بگیرد، اما هزینه آن در داخل کارخانه و در نهایت در قرارداد مشتری دیده شود.
تأخیر، هزینه مشترک میسازد
مشکل زمانی جدیتر میشود که تأخیر طولانی شود. هر روز تأخیر، از یک سو فاصله میان برنامه تولید و تعهدات شرکت را بیشتر میکند و از سوی دیگر، قدرت خرید مشتری را بیشتر تحت فشار قرار میدهد.
این همان نقطهای است که رابطه باخت-باخت شکل میگیرد: شرکت برای هر تعهد معوق باید هزینه بیشتری بپردازد و مشتری برای همان خودروی تأخیرخورده، قدرت خرید بیشتری از دست میدهد.
در نتیجه، طولانی شدن بحران نه مسئله را حل میکند و نه هزینه آن را ثابت نگه میدارد؛ بلکه میتواند هزینه هر دو طرف را افزایش دهد.
راه خروج، انتخاب است
در چنین وضعیتی، مدیریت معوقات اهمیت پیدا میکند. کرمان موتور برای برخی مشتریان، گزینههایی مانند ادامه قرارداد و انتظار برای تحویل، تبدیل قرارداد به محصول دیگر و در موارد اعلامشده، انصراف با شرایط مالی مشخص را مطرح کرده است.
این گزینهها البته جای تعهد اصلی شرکت را نمیگیرد، اما از منظر اقتصادی یک تفاوت مهم ایجاد میکند: مشتری از حالت بلاتکلیفی خارج میشود و میتواند درباره سرمایه خود تصمیم بگیرد.
همه مشتریان نیز الزاماً انتخاب یکسانی ندارند. فردی ممکن است همچنان خودروی ثبتنامی را بخواهد و دیگری به دلیل تغییر شرایط مالی و طولانی شدن انتظار، تبدیل محصول یا انصراف را ترجیح دهد.
بازی را باید متوقف کرد
مسئله کرمان موتور را نمیتوان با دفاع مطلق از شرکت یا متهم کردن آن به تنهایی حل کرد. اگر مشکل تأمین است، باید برای تأمین راهحل پیدا شود؛ اگر تحویل عقب افتاده، باید قراردادها تعیین تکلیف شوند و اگر مشتری متضرر شده، باید گزینه واقعی پیش روی او قرار گیرد.
در نهایت، کرمان موتور از تولید نشدن و انباشت تعهدات زیان میبیند و مشتری از خواب سرمایه، تورم و نرسیدن خودرو متضرر میشود. این یعنی ادامه وضع موجود، یک بازی باخت-باخت است.
مسئله اصلی اکنون پیدا کردن مقصر نیست؛ کوتاه کردن فاصله میان تعهد و تحویل و جلوگیری از بزرگتر شدن هزینهای است که هر دو طرف این معادله پرداخت میکنند.





در این مورد بخصوص لطفا در نظر داشته باشید که به اصطلاح تولیدکننده مذکور بطور مفصل در حوضه خودروهای وارداتی هم دستی بر آتش دارد
جالب آنکه عمده فروش های رسمی در قالب طرح های مشارکت در تولید با قیمت غیرقطعی منحصرا برای مونتاژی ها انجام می شود اما معمولا فروش وارداتی ها در خفا انجام می پذیرد البته به جز هیوندا کونا که در بازار طرفدار چندانی ندارد.
بطور خلاصه سرمایه مورد نیاز در گردش از طریق یا بهتر بگوییم به بهانه مونتاژی ها تامین گردیده اما نقدینگی حاصل در حوضه وارداتی ها سرمایه گذاری شده و از طرق مختلف در بازار غیر رسمی عرضه می گردد.
اما سوالی که ذهن بنده را مشغول کرده منشا خودرو های متنوع مونتاژی مدل ۴۰۵ موجود در نمایندگی های این شرکت معظم است؟!؟!