مردم و خودرو؛ قربانیان بیدفاع در خط مقدم دیپلماسی

اتفاقات اخیر در منطقه و جهش ناگهانی قیمت ارز و طلا بار دیگر بازار خودرو را مورد هجوم تقاضاهایی قرار داده است که بخش زیادی از آن مصرفی نیست. در این شرایط، مردم و خودرو به قربانیان بیدفاع در خط مقدم دیپلماسی تبدیل شدهاند؛ جاییکه هر تصمیمی، سفره را کوچکتر و رؤیای خودرودار شدن را دستنیافتنیتر از قبل میکند.
به گزارش پایگاه خبری اسب بخار، در جغرافیای امروز ایران، مرزهای سیاست خارجی و معیشت مردم چنان در هم تنیده شده است که دیگر نمیتوان تفاوتی میان یک «قطعنامه دیپلماتیک» و «قیمت لنت ترمز» قائل شد. تصویری که از تقابل قدرتها و جنگندهها در ذهن داریم، حالا در واقعیترین و ملموسترین شکل خود، در بازار خودروی ایران بازتولید شده است. خودرو در ایران، پیش از آنکه یک وسیله نقلیه باشد، به دماسنج تنشهای بینالمللی بدل شده است؛ وسیلهای که نه با بنزین، بلکه با اخبارِ کاخ سفید، سنتکام و آژانس بینالمللی انرژی اتمی حرکت میکند.
تبدیل خودرو به کالایی سیاسی
فاجعه اصلی اینجاست که رفاه ملی به گروگان بازیهای دیپلماتیک درآمده است. سالهاست که بازار خودرو در ایران، نه براساس قواعد مهندسی و عرضه و تقاضا، بلکه در خط مقدم جبهه دیپلماسی اداره میشود. سیاستگذارانی که در میانه این تقابلهای فرساینده، شعار خودکفایی سر دادند، در واقع حصاری به بلندای انحصار دور ذائقه و جان مردم کشیدند. آنها خودرو را به کالایی سیاسی تبدیل کردند تا هر بار که در میز مذاکره گرهی افتاد، هزینهاش را از جیب مردمی وصول کنند که تنها جرمشان، تمایل به داشتن یک زندگی معمولی و ایمن است.
داخلیسازی یا فریب صنعتی؟
این رویکرد، خودرو را به دلاریترین کالای کشور تبدیل کرده است. در کدام اقتصاد سالم قیمت یک خودروی تولید داخل، که ادعای بومیسازی صددرصدی دارد، با هر تلاطم سیاسی در آن سوی اقیانوسها جابهجا میشود؟ این نشاندهنده یک فریب صنعتی بزرگ است؛ جاییکه تکنولوژی فدای ایدئولوژی شده است و مردم قربانیان بیدفاعی هستند که بین چکش تحریمهای خارجی و سندان ناکارآمدی داخلی له میشوند. انحصارگران با سوءاستفاده از فضای تقابل، بازار را به بنبستی بدل کردهاند که در آن خریدار نه حق انتخاب دارد و نه توان رقابت؛ او مجبور است بهای یک خودروی نه چندان مطلوب را به قیمت خونبهای دیپلماسی پرداخت کند.
سقوط امید
تلختر از قیمتهای نجومی، سقوط امید در میان آحاد جامعه است. وقتی خودرو از یک ابزار رفاهی به یک سلاح اقتصادی برای حفظ ارزش پول تبدیل میشود، پیوند میان دولت و ملت گسسته می شود. فردی که شاهد است چگونه رؤیای خرید یک خودروی ساده، همپای تنشهای مرزی و دیپلماتیک به آسمان میرود، دیگر به صنعت ملی افتخار نمیکند؛ او این صنعت را دیواری میبیند که او را از جهان مدرن جدا کرده است.
سوخت سرمایه اجتماعی
واقعیت این است که خودرو در ایران دیگر بنزین نمیسوزاند، بلکه سرمایه اجتماعی را به کام مرگ میکشد. تا زمانیکه خودرو در خط مقدم دیپلماسی به عنوان یک اهرم فشار یا سپرِ بلا استفاده شود، هیچگونه اصلاح قیمتی یا مدیریتی دردی را دوا نخواهد کرد. این صنعت پیش از آنکه نیازمند قطعه باشد، نیازمند آزادی از بند سیاست است.





همه تو یه مملکت زندگی می کنیم و درد مشترک داریم اما این خان آخره… یا این وری میشیم یا اون وری… تحمل کنید
مردم به اندازه کافی رفاه دارن کافیه نگاه به تعداد ماشین های صفر سطح شهر بندازید این ندارم ندارم ها ناله دروغینی بیش نیست