فرهنگ موتورسواری در ایران؛ وقتی قانونشکنی بخشی از سبک موتورسواری شده است

موتورسیکلت برای میلیونها نفر در ایران فقط یک وسیله نقلیه نیست؛ برای بخشی از جامعه، موتور وسیلهای برای رفتوآمد روزانه است، برای گروهی ابزار کار و درآمد و برای عدهای هم راهی برای فرار از ترافیک سنگین شهرها. همین وابستگی باعث شده است تعداد موتورسیکلتها در خیابانهای ایران افزایش پیدا کند، اما رشد تعداد موتورسواران الزاماً با رشد فرهنگ موتورسواری همراه نبوده است.
مسئله دقیقاً از جایی جدی میشود که موتورسیکلت به دلیل ابعاد کوچکتر، در ذهن بخشی از کاربران از یک «وسیله نقلیه» به وسیلهای تبدیل میشود که میتوان با آن از قواعد عمومی عبور و مرور فرار کرد. در حالی که از نگاه قانون، موتورسیکلت همانند خودرو یک وسیله نقلیه است و رفتار راننده آن نیز باید تابع قوانین باشد. در کشورهای مختلف نیز تجربه نشان داده که ایمنی موتورسوار تنها با جریمه و برخورد پلیس ایجاد نمیشود، بلکه ترکیبی از آموزش، قانون، نظارت، زیرساخت و ایمنی خود وسیله لازم است. سازمان جهانی بهداشت نیز بر همین رویکرد چندلایه تأکید دارد.
فرهنگ موتورسواری در جهان چگونه تغییر کرد؟
موتورسیکلت در بسیاری از کشورهای جهان سالها با مشکلاتی مانند استفاده نکردن از کلاه ایمنی، آموزش ناکافی، سرعت بالا، رانندگی تهاجمی و بیتوجهی سایر رانندگان مواجه بوده است. تفاوت مهم این است که بسیاری از کشورها بهتدریج پذیرفتند که نمیتوان صرفاً از موتورسوار انتظار داشت رفتار خود را تغییر دهد؛ خود سیستم حملونقل نیز باید برای این وسیله طراحی شود.
امروز در بسیاری از کشورها دریافت گواهینامه موتورسیکلت با آموزش جدیتر، آزمونهای مهارتی و آموزش تشخیص خطر همراه است. در آمریکا، برای نمونه، آموزش رسمی موتورسواران در همه ایالتها وجود دارد و برنامههای آموزشی علاوه بر کنترل موتور، روی تشخیص موقعیتهای خطرناک و شناخت محدودیتهای خود موتورسوار تأکید میکنند.
در اروپا نیز موتورسیکلت به عنوان بخشی از سیستم حملونقل پذیرفته شده است، نه وسیلهای که صرفاً باید محدود شود. قوانین مشخصی برای گواهینامه، تجهیزات ایمنی، کلاه استاندارد و نحوه تردد وجود دارد. برای نمونه، در هلند استفاده از کلاه تأییدشده برای موتورسوار الزامی است و قوانین مشخصی برای استفاده از موتورسیکلت در معابر وجود دارد.
از طرف دیگر، فرهنگسازی فقط خطاب به موتورسوار نیست. در بریتانیا کمپینهای ایمنی به رانندگان خودرو نیز آموزش میدهند که حضور موتورسیکلت را بهتر تشخیص دهند، بهخصوص در تقاطعها، زیرا بخشی از تصادفات موتورسیکلت نتیجه خطای رانندگان خودرو است.
بنابراین فرهنگ موتورسواری موفق در جهان از یک فرمول ساده پیروی نمیکند. قانون وجود دارد، آموزش وجود دارد، دوربین و جریمه وجود دارد، زیرساخت وجود دارد و همزمان تلاش میشود خود موتورسوار و سایر کاربران خیابان رفتار ایمنتری داشته باشند.
مشکل فرهنگ موتورسواری در ایران فقط «چند تخلف» نیست
در ایران اما بخش قابل توجهی از رفتارهای پرخطر موتورسواران به یک معضل روزمره تبدیل شده است. عبور از پیادهرو، ورود به مسیرهای ممنوع، حرکت خلاف جهت، استفاده از خطوط ویژه، حرکت روی خطوط خیابان به جای قرار گرفتن بین خطوط، استفاده از تلفن همراه هنگام رانندگی، مخدوش کردن پلاک و البته استفاده نکردن از کلاه ایمنی، بخشی از رفتارهایی هستند که در خیابانهای شهر بهسادگی دیده میشوند.
طبق آمار، از ابتدای سال جاری بیش از ۹۴۵ هزار فقره تخلف موتورسیکلت در تهران ثبت شده است. در میان این موارد، بیش از ۴۸۰ هزار مورد مربوط به استفاده نکردن از کلاه ایمنی بوده، ۶۳ هزار تخلف پلاک، ۸۱ هزار مورد عبور از محل ممنوع، ۵۳ هزار مورد تردد در خطوط ویژه و ۷ هزار مورد عبور از پیادهرو نیز ثبت شده است.
این اعداد فقط یک جدول جریمه نیستند. پشت هر عدد، یک رفتار واقعی در خیابان وجود دارد و پشت بخشی از این رفتارها نیز احتمال تصادف، آسیب یا مرگ قرار گرفته است. برای نمونه، در همین گزارش اعلام شده است از ابتدای سال در تصادفهای مربوط به خطوط ویژه چهار نفر جان خود را از دست داده و ۴۱ نفر مجروح شدهاند.
چرا موتورسواران بیشتر قانونشکنی میکنند؟
یکی از مشکلات اصلی این است که ابعاد کوچک موتورسیکلت برای برخی کاربران تبدیل به مجوزی نانوشته برای عبور از قوانین شده است. موتورسوار میبیند خودرو نمیتواند از پیادهرو عبور کند، اما خودش میتواند. خودرو در ترافیک متوقف شده است، اما موتور میتواند از فاصله میان خودروها عبور کند. خودرو نمیتواند وارد خط ویژه شود، اما موتورسوار تصور میکند میتواند چند صد متر از آن استفاده کند.
این ذهنیت در نهایت یک فرهنگ خطرناک میسازد: «چون میتوانم، پس مجاز هستم.»
در حالی که، موتورسوار از نظر ایمنی اتفاقاً آسیبپذیرتر از سرنشین خودرو است. سازمان جهانی بهداشت تأکید میکند که موتورسواران و کاربران وسایل نقلیه دو و سهچرخ سهم بسیار قابلتوجهی از تلفات جادهای جهان را تشکیل میدهند. همچنین کلاه ایمنی استاندارد میتواند خطر مرگ و آسیب مغزی را به شکل چشمگیری کاهش دهد.
بنابراین عجیبترین بخش ماجرا این است که بسیاری از رفتارهایی که موتورسوار برای چند دقیقه سریعتر رسیدن انجام میدهد، دقیقاً همان رفتارهایی هستند که احتمال دارد چند دهه از زندگی او را تحت تأثیر قرار دهند.
آیا فقط باید موتورسوار را مقصر دانست؟
نه. اینجا اگر همه تقصیر را گردن موتورسوار بیاندازیم، صورت مسئله را بیش از حد ساده کردهایم.
وقتی تعداد موتورسیکلتها افزایش پیدا میکند، شهر نیز باید خودش را با این تغییر تطبیق دهد. مسیرهای مناسب، پارکینگ، دسترسی ایمن، دوربینهای قابلتشخیص برای پلاک موتورسیکلت، آموزش تخصصی و حتا طراحی بهتر تقاطعها بخشی از همین ماجرا هستند.
OECD نیز در بررسی ایمنی موتورسیکلتها تأکید میکند که ایمنی موتورسوار مسئولیت یک گروه خاص نیست و باید همزمان روی رفتار، آموزش، زیرساخت، ایمنی وسیله نقلیه و اجرای قانون کار شود.
این همان نقطهای است که ایران هنوز فاصله زیادی با یک سیستم کامل دارد.
دوربین؛ موتورسوار باید بداند که دیده میشود
یکی از مشکلات، ضعف نظارت الکترونیکی بر موتورسیکلتهاست. اگر موتورسوار بداند دوربین میتواند پلاک او را ثبت کند، ورود به خط ویژه، عبور از چراغ قرمز یا حرکت در مسیر ممنوع دیگر فقط یک تصمیم شخصی نیست که احتمالاً بدون پیامد باقی بماند.
در واقع یکی از پایههای فرهنگ ترافیکی مدرن این است که قانون فقط زمانی مؤثر است که احتمال اجرای آن واقعی باشد.
اجرای طرحهای مقطعی و حضور نیروهای پلیس در نقاط مشخص میتواند برای مدتی رفتار را تغییر دهد، اما برای ایجاد تغییر پایدار، نظارت باید دائمی باشد. تجربه سیاستهای ایمنی در کشورهای مختلف نیز نشان میدهد که قانون، آموزش و اجرای مستمر باید در کنار هم قرار بگیرند.
فرهنگسازی واقعی از کجا باید شروع شود؟
اگر قرار باشد فرهنگ موتورسواری در ایران واقعاً تغییر کند، تبلیغ چند بنر با جمله «کلاه ایمنی را فراموش نکنید» کافی نیست. چنین کاری سالها انجام شده و نتیجهاش را هم در همان آمار تخلفات میبینیم. فرهنگسازی باید عملی و قابل اندازهگیری باشد.
اولین قدم، آموزش واقعی پیش از دریافت گواهینامه است. کسی که قرار است هر روز با موتورسیکلت در تهران یا هر شهر شلوغ دیگری تردد کند، باید فقط نحوه حرکت دادن موتور را یاد نگیرد. باید تشخیص خطر، ترمز اضطراری، فاصله ایمن، رفتار در تقاطع، عبور صحیح از کنار خودروها، استفاده از کلاه و عواقب حرکت خلاف جهت را هم آموزش ببیند. تجربه برنامههای آموزشی موتورسواران در کشورهای مختلف نیز روی همین مهارتهای تشخیص خطر تأکید دارد.
دوم، قانون باید برای همه یکسان اجرا شود. اگر موتورسوار ببیند خودرو بابت یک تخلف جریمه میشود اما خودش میتواند همان کار را بدون پیامد انجام دهد، قانون به تدریج اعتبارش را از دست میدهد.
سوم، کلاه ایمنی باید از یک وسیله جانبی به بخش جداییناپذیر موتورسواری تبدیل شود. آموزش، استاندارد اجباری، برخورد با فروش کلاههای بیکیفیت و نظارت واقعی باید کنار هم قرار بگیرند. سازمان جهانی بهداشت نیز تأکید میکند که قانون کلاه ایمنی بهتنهایی کافی نیست و باید استاندارد، اجرای قانون و آموزش همزمان وجود داشته باشد.
چهارم، باید از ظرفیت خود موتورسواران استفاده کرد. باشگاههای موتورسواری، شرکتهای واردکننده و تولیدکننده، پلتفرمهای فروش و رسانههای تخصصی میتوانند به جای تبلیغ صرف محصول، بخشی از مسئولیت آموزش را بر عهده بگیرند.
حتا کمپینهای دیجیتال نیز میتوانند مؤثر باشند. تجربه کمپینهای جدید ایمنی موتورسواران در بریتانیا نشان داده است که ویدیوهای کوتاه درباره موقعیتهای واقعی خطر، مانند سبقت و عبور بین خودروها، میتوانند در شبکههای اجتماعی به صدها هزار نفر برسند.
در نهایت، فرهنگ موتورسواری با یک جریمه، یک طرح پلیس یا یک تبلیغ تلویزیونی ساخته نمیشود. باید شرایطی ایجاد شود که موتورسوار قانون را بداند، دلیل آن را بفهمد، احتمال اجرای آن را جدی بگیرد و شهر نیز امکان اجرای قانون را برای او فراهم کند.
موتورسیکلت قرار نیست از خیابانهای ایران حذف شود. برای بسیاری از مردم، این وسیله ارزانترین و گاهی تنها راه رفتوآمد یا کسب درآمد است. مسئله این است که حضور گسترده موتورسیکلت در شهر باید از یک «واقعیت پذیرفتهشده» به یک بخش برنامهریزیشده از حملونقل شهری تبدیل شود.
در غیر این صورت، همچنان موتورسوار از میان خودروها، روی پیادهرو، داخل خط ویژه و گاهی خلاف جهت حرکت خواهد کرد و هر بار که اتفاقی رخ دهد، دوباره درباره «فرهنگ بد موتورسواری» حرف خواهیم زد. انسانیترین راهحل شاید همین باشد که قبل از اینکه یک تخلف را فقط با جریمه پاسخ بدهیم، سیستمی بسازیم که قانونشکنی را سخت، رعایت قانون را منطقی و موتورسواری ایمن را به انتخاب طبیعی تبدیل کند.





فرهنگ رفتارهای بهنجار اجتماعی باید از همان کودکی در خانواده و سپس مدرسه شکل بگیرد، شوربختانه در جامعه ما نزد اکثریت مردم و حتی بسیاری از خواص و کسانی به هر علت بیشتر دیده میشوند و به نوعی سرمشق رفتاری نوجوانان هستند عدم رعایت مقررات اجتماعی از جمله مقررات راهنمایی و رانندگی یک رندی و زرنگی محسوب میشود و بازهم شوربختانه در مواردی بعضی ها رعایت نظامات اجتماعی را نشانه مرفه بی درد بودن و سوسول بودن تلقی میکنند که وظیفه متولیان فرهنگی جامعه است این دیدگاهها را کمرنگ و بی ارزش کنند.
اصلا موتور سوارها نگاه نمیکنن یعنی یک لحظه نگاه نکنی تصادفه بعضی موتوریها نوجوون وخام هستن اونها افتضاح خط مستقیم را نمیرن تو ترافیکها یکسری سمت راست یکسری سمت چپ ویکسری از جلو به طرفت هجوم میارن افتضاحه افتضاح کلاه نداشتن هم اونها را بسیار آسیب پذیر میکنه یک حادثه ساده که برای ماشین حداقل خسارت را داره برای موتور سوار مرگ را بدنبال داره باید طراحی موتورها برای حفاظت بیشتر تغییر کنه
مشکل اصلی پلیس راهوره که نیست. اصلا انگار پلیس وجود خارجی نداره نه برای موتور نه برای ماشین نه برای عابر. یه قانون راهنمایی و رانندگی هست بدون هیچ پشتوانه اجرایی، هر کی هر جور دلش میخواد خلاف میکنه معترض خلاف کردن هم بشی شاکی میشه ازت. همه به خاطر نبود پلیسه